روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٤٣ - باب سوم در رحلت حضرت سيّد المرسلين عليه أفضل صلوات المصلّين
ديگر آنكه مرويست كه قبل از وفات آن حضرت به سه روز جبرئيل (عليه السلام) آمد و گفت: «پروردگارت ترا سلام مىرساند و مرا به تو فرستاده از جهت اكرام و افضال خاص به تو و چيزى از تو مىپرسد كه وى داناتر است يا امين اللّه خود را مكروب و مغموم و دردناك مىيابم باز روز ديگر جبرئيل آمد و همين پرسش نمود و همين جواب شنود و در روز سوم نيز بر همين منوال واقع شد آوردهاند كه در روز سوم ملك الموت بيامد و ملك ديگر اسماعيل نام كه بر صد هزار ملك حاكم است كه هر يك از آنها بر صد هزار ملك حاكمند با وى همراه بود جبرئيل گفت يا رسول اللّه! اين ملك الموتست بر در ايستاده و دستورى مىطلبد و هرگز از هيچ آدمى پيش از تو در قبض روح وى اذن نطلبيده حضرت فرمود كه جبرئيل دستورى ده تا درآيد ملك الموت بعد از آنكه دستورى يافت، درآمد و سلام كرد و گفت يا رسول اللّه حق تعالى مرا به تو فرستاد و امر فرموده كه فرمان تو به جاى آرم اگر فرمائى روح ترا قبض كنم و به عالم بالا برم و اگر گوئى بازگردم حضرت به طرف جبرئيل نگاه كرد جبرئيل گفت: اى سيّد به درستى كه حق سبحانه و تعالى مشتاق لقاى توست. پس حضرت فرمود كه اى ملك الموت به كارى كه دارى مشغول شو كه من نيز شوق لقاى حق سبحانه دارم؛ گوئيا از سرادقات غيبى هاتف علم لاريبى به گوش هوش آن حضرت اين ندا در ميداد:
تو باز ذروۀ نازى، مقيم پردۀ رازى
قرارگاه چه سازى، درين نشيمن فانى
تو مرغ عالم قدسى، حريف مجلس أنسى
دريغ باشد اگر تو، درين مقام به مانى
از ابن عباس منقول است كه در روز وفات آن حضرت حق سبحانه امر فرمود ملك الموت را كه به زمين رو به نزد حبيب من محمد (صلى اللّه عليه و آله) و به پرهيز از آنكه بىاذن بروى درآئى و از آنكه بىدستور وى قبض روح وى نمائى ملك الموت با هزار هزار ملك از اعوان خود همه بر اسبان ابلق سوار و جامههاى منسوج به درّ و يواقيت پوشيده به در خانۀ آن حضرت آمدند و در دست عزرائيل نامهاى بود از پروردگار عالميان پس از بيرون خانه به صورت اعرابى بايستاد و گفت: «السلام عليكم يا اهل بيت النبوّة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة!» دستورى دهيد ما را كه از راه دور آمدهايم تا به