روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٤٢ - باب سوم در رحلت حضرت سيّد المرسلين عليه أفضل صلوات المصلّين
حضرت بود و حضرت (صلى اللّه عليه و آله) لب مبارك خود ميجنبانيد امّ سلمه گويد گوش فرا داشتم كه چه ميگويد با حق سبحانه مناجات ميكرد و ميگفت: الهى امّت مرا از آتش دوزخ نجات ده و حساب قيامت بر ايشان آسان گردان من گفتم يا رسول اللّه شما را چه حالست فرمود كه بدرود باش كه اندك زمانى بگذرد كه تو آواز من نشنوى ناگه مرتضى (عليه السلام) از در درآمد و گفت يا رسول اللّه در واقعه ديدم كه زرهى پوشيدهام ناگاه آن زره از من جدا شد و من بىزره بماندم حضرت (صلى اللّه عليه و آله) فرمود كه يا على آن زره كه پناه تو بود من بودم، حالا وقت آن است كه من درگذرم و تو تنها بمانى اى على بعد از من بسى امور مكروهه به تو رسد بايد كه تنگدل نشوى و طريق مصابرت پيشگيرى و چون بينى كه مردم دنيا را اختيار كنند بايد كه تو آخرت اختيار كنى و بدان كه اوّل كسى كه در لب حوض كوثر به من رسد تو خواهى بود ناگاه فاطمه (عليها سلام) از در درآمد و گفت يا رسول اللّه در خواب ديدم كه ورق مصحفى دارم و از آنجا قرآن ميخوانم ناگاه آن ورق از نظر من غايب شد حضرت (صلى اللّه عليه و آله) فرمود: كه اى فرزند دلبند آن ورق منم كه از چشم تو غايب خواهم شد و تو از من دور خواهى ماند و در اثناى اين حال حسن (ع) و حسين (ع) درآمدند گفتند اى جدّ بزرگوار! هر يك از ما چنان در خواب ديديم كه تختى در هوا مىرفت و ما در زير آن تخت سرها برهنه كرده مىرفتيم حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) فرمود كه اى جانان جدّ! آن تخت تابوت من است كه بردارند و شما در زير آن فرقهاى مبارك برهنه كرده و گيسوهاى مشكين پراكنده ساخته ميرويد.
امّ سلمه ميگويد كه: «از اين واقعات و تعبير سيد كائنات عليه افضل التحيات خروش از اهل بيت برآمد و ديدهها از اثر هجران، گريان شد و جانها از شرر حرمان، بريان گشت.»
جانم در آتش است كه جانان همىرود
سيلاب خون ز ديده گريان همىرود
يعقوب را ز يوسف خود دور ميكنند
خاتم مگر ز دست سليمان همىرود
آدم وداع سايۀ طوبى همىكند
خضر از كنار چشمۀ حيران همىرود
دردا كه گوهريست گرانمايه صحبتش
دشوار دست داده و آسان همىرود