پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٩ - ٢ گام ديگر در طريق شرك
گروه اوّل كه پيروان ابوالحسن اشعرى (متوفاى سال ٣٢٤ هجرى) هستند به طور كلّى وجود هرگونه تأثير و علّت و معلول را در عالم خلقت انكار كردهاند، و مىگويند: اگر آتش هم مىسوزاند اين يك پندار است! و سوزاننده اصلى خدا است، امّا ارادهاش چنين تعلّق گرفته كه وقتى آتش مثلًا به دست انسان تماس پيدا كرد خداوند مستقيماً سوختن را در دست او مىآفريند! و به اين ترتيب جهان علّت و معلول را به كلّى منكر شده، و علّت همه چيز را مستقيماً و بدون واسطه خدا مىدانند.
آنها از اين جهت به انكار اين مسأله محسوس و حتى بالاتر از محسوس [١] دست زدهاند كه گمان مىكنند اعتقاد به وجود عالم اسباب، توحيد خالقيّت را بر هم مىزند.
گروه اشاعره به خاطر همين اشتباه بزرگ گرفتار انحراف بزرگ ديگرى نيز شدهاند، و آن اينكه افعال و اعمال انسان را نيز مخلوق خدا مىدانند، و اين بدترين نوع جبر است، و يا به تعبير ديگر چيزى است بالاتر از جبر، زيرا مىگويند: اين ما نيستيم كه اعمال خوب و بد را انجام مىدهيم بلكه خالق همه اينها خدا است پس در حقيقت مستقيماً اعمال او است، نه اعمال جبرى ما (دقّت كنيد). نقطه مقابل آنها گروهى از معتزلهاند كه نه تنها براى اسباب و علّتهاى جهان تأثير قائلاند، بلكه آنها را در تأثير خود مستقل مىشمرند، و مثلًا معتقداند كه خداوند بعضى از انبيا عليهم السلام و اوليا را آفريد و امر خلقت را به آنها واگذار كرد، و
[١]. قانون علّيّت تنها جنبه حسى ندارد، بلكه از طريق وجدان و علم حضورى نيز مىتوان به آن دستيافت، زيرا هركس به روشنى مىبيند كه روح او اراده و تفكر را ايجاد مىكند.