پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٠ - بگذار به آسمان بروم خدا را ببينم!
عجيب و غريب آنها است كه هر كدام در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد و اقتراحى داشتند، و به بهانهاى متوسّل مىشدند، مىفرمايد: «و گفتند: ما هرگز به تو ايمان نمى آوريم تا اين كه چشمه جوشانى از اين سرزمين (خشك و سوزان) براى ما خارج سازى»: «وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنْ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً». [١]
بعضى ديگر به بهانههاى ديگرى متوسّل شدند و سرانجام گفتند: «يا قطعات (سنگهاى) آسمان را آنچنان كه مى پندارى، بر سر ما فرود آرى»: «أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفاً».
«يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياورى»: «أَوْ تَأْتِىَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا». [٢]
تقاضاى اخير به خوبى نشان مىدهد كه آنها خدا و فرشتگان را جسم و جسمانى مىپنداشتند و نمىتوانستند وجودى را خارج از چهار ديوار عالم جسم و طبيعت تصوّر كنند.
بعضى از مفسّران معتقداند كه منظور آنها از آوردن فرشتگان اين بوده است كه بيايند و خدا را يارى دهند! [٣] يا شهادت و گواهى بر الوهيّت او دهند، و اينها همه نشان مىدهد كه تا چه حد سطح افكار اين قوم بهانه جو پايين و منحط بوده است.
[١]. «يَنْبُوعِ» از مادّه نَبْع (بر وزن طبع) به معناى چشمه است.
[٢]. واژه «قبيل» گاه به معناى مقابل و گاه به معناى كفيل و شاهد و گاه به معناى جماعت و گروه گروه تفسير شده است، و هر سه معنا در مورد آيه فوق قابل قبول است.
[٣]. تفسير فى ظلال القرآن، جلد ٥، صفحه ٣٥٩.