پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٩ - او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است
محدوداند، زيرا هر كدام به ديگرى كه مىرسد پايان مىگيرد و ديگرى آغاز مىشود، پس بىپايان بودن او دليلى است بر يگانگى او.
فخر رازى در تفسير خود مىگويد: بسيارى از علما براى اثبات يگانگى خداوند به جمله «هوالاول» استدلال كردهاند. [١]
همين معنا را در مورد «هو الاخر» نيز مىتوان بيان كرد. (دقّت كنيد) [٢]
در تفسير معناى «اوّل و آخر و ظاهر و باطن» سخنان بسيارى است كه به خواست خدا در بحث صفات ثبوتيه خواهد آمد، تنها اين نكته را در اينجا لزوماً يادآور مىشويم كه در موجودات محدود چيزى كه اوّل است نمىتواند آخر باشد و چيزى كه آخر است نمىتواند اوّل باشد، همچنين وجودى كه ظاهر است باطن نيست، و وجوى كه باطن است ظاهر نيست، امّا هنگامى كه سخن به نامحدود مىرسد، همه اين مفاهيم در آن جمع است.
در سومين و آخرين آيه مورد بحث از زبان يوسف عليه السلام به دو نفر هم بند زندانى كه خوابهايشان را براى يوسف عليه السلام در زندان تعريف كرده بودند و تعبير مىخواستند، چنين بيان مىكند: يوسف عليه السلام محور سخن را از مسأله خواب و تعبير خواب به بحث توحيد كه ريشه همه سعادتها است كشانيد و چنين گفت:
«اى دوستان زندانى من! آيا خدايان متعدد و پراكنده بهترند، يا خداوند يگانه اى
[١]. تفسير فخر رازى، جلد ٢٩، صفحه ٢١٣ (همين معنا در تفسير روح البيان، جلد ٩، صفحه ٣٤٧ نيز آمده است).
[٢]. تفسير فخر رازى، جلد ٢٩، صفحه ٢١٣ (همين معنا در تفسير روح البيان، جلد ٩، صفحه ٣٤٧ نيز آمده است).