پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥ - ٣ شواهد زنده فطرى بودن ايمان به حق
شدند، و اعتقاد به وجود خدا و معجزه و رستاخيز و كتب آسمانى در رديف خرافات قرار گرفت، و فرضيه تقسيم دورانهاى بشر به چهار دوران (دوران افسانهها و اساطير- دوران مذهب- دوران فلسفه- دوران علم) براى بسيارى مسلّم گشت، و طبق اين تقسيمبندى دوران مذهب مدتها پيش از دوران ما پايان گرفته بود!
عجب اينكه در كتب جامعهشناسى امروز كه تكامل يافته جامعهشناسى آن زمان است اين مسأله را به عنوان يك اصل مسلّم فرض شده كه مذهب يك عامل طبيعى دارد، حال اين عامل، جهل است يا ترس يا نيازهاى اجتماعى و يا مسائل اقتصادى در آن اختلافنظر وجود دارد!!
درست است كه مذهب حاكم، يعنى كليساى قرون وسطى، مىبايست به خاطر خودكامگىها و بىرحمىها و بدرفتارىها نسبت به توده مردم عموماً، و علماى علوم طبيعى خصوصاً، و نيز به خاطر فرو رفتن در تشريفات و تجملات و فراموش كردن قشرهاى محروم، كفاره اعمال خود را بپردازد، ولى عيب كار اين است كه سخن تنها از پاپ و كليسا نبود بلكه از كل مذاهب جهان بود.
كمونيستها نيز با تمام قدرت براى محو مذهب به ميدان آمدند و تمام وسائل تبليغاتى و افكار فلاسفه خود را براى اين كار استخدام كردند، و با تمام توان كوشيدند كه مذهب را افيون جامعه معرّفى كنند!
ولى مىبينيم كه اين امواج عظيم ضد مذهبى نتوانست ريشههاى مذهب را از اعماق دلها بركند، و نشاط و جوشش مذهبى را پايان دهد، به طورى كه ما امروز با چشم خود مىبينيم كه احساسات مذهبى از نو شكوفا شده و حتى در