پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤ - دلايل وجود حركت در جوهر
آنگاه مىبينيم زمان مفهومى نخواهد داشت، و به تعبير واضحتر زمان فرزند مادّه است و زائيده آن و يا به عباردت ديگر زمان همان مقدار حركت است.
از طرفى اگر ما موضوعاتى را كه حركت در آن واقع مىشود منحصر به همان چهار موضوع سابق بدانيم مفهومش اين است كه اگر موجودى فاقد اين حركات باشد يعنى هيچ حركت ظاهرى در آن به چشم نخورد، اين موجودات بايد زمان نداشته باشند، در حالى كه وجدان ما حاكم است كه اگر اين حركات چهارگانه نيز نباشند، وجود زمان را احساس مىكنيم، و اين نيست مگر به خاطر اينكه مادّه ذاتاً داراى حركت است كه زمانبندى را به خاطر آن مىپذيرد (دقّت كنيد).
اين بود عمدهترين دلايل طرفداران حركت جوهرى كه به صورت بسيار بسيار فشرده مطرح شد.
ولى هنوز جاى اين سؤال براى بعضى باقيمانده كه اصولًا تصوّر اين موضوع كه متحرّك عين حركت بوده باشد، و مطلقاً موضوعى براى حركت وجود نداشته باشد چگونه ممكن است؟ و چيزى كه تصوّر آن مورد سؤال است چگونه مىتوان آن را تصديق كرد؟!
و عجب اينكه مبتكر حركت جوهرى، خودش نيز در برابر اين مشكل بزرگ سخت به دست و پا افتاده است، و سخنان مختلفى دارد كه نشان مىدهد حل اين موضوع براى او نيز چندان ساده نبوده است. [١]
كوتاه سخن اينكه تمام بحث حركت جوهرى فرع بر اين است كه حركت
[١]. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتاب اسفار بحث حركت و يا درسهاى مرحوم شهيد مطهرى مربوط به بخش حركت اسفار (جلد ١، صفحه ٤٤٧) مراجعه فرماييد.