پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣ - دلايل وجود حركت در جوهر
١. از طريق قاعده «كُلُّ ما بِالعَرَضِ يَنْتَهِى الى ما بِالذّاتِ» اين يك اصل كلّى است كه هر موجودى صفتى را از ديگرى به عاريت گرفته، بايد به منبعى منتهى گردد كه آن صفت از آنجا مىجوشد، وگرنه مشكل تسلسل پيش خواهد آمد، يعنى اگر حرارت آب داغ عاريتى است بايد بالاخره به آتش منتهى گردد كه گرمى از درون ذات او است.
روى اين اصل اگر مىبينيم حركتى در عوارض جسم (مانند كميّت و كيفيّت آن) رخ مىدهد بايد بدانيم اين حركت از ناآرامى درون و ذات جسم سرچشمه مىگيرد، فىالمثل اگر ذات سيب داراى ثبات و قرار است چگونه عوارضش رنگ عوض مىكند؟ پس اين حركت ظاهرى از حركت درونى خبر مىدهد.
٢. هر معلول متغير محتاج به علّت متغير است اگر در باغى زير سايه درختى نشستهايم و مىبينيم سايه دائماً در حركت است، بايد بدانيم كه علّت آن يعنى تابش خورشيد در حركت مىباشد، بنابر اين از حركت عوارض جسم، به حركت ذات جسم، پى مىبريم.
٣. مسأله زمان دليل ديگرى بر مسأله حركت جوهرى است زيرا ما به روشنى مىبينيم حوادث جهان با هم جمع نيستند، حوادث امروز بعد از ديروز، و قبل از حوادث فردا است، اين يك واقعيت است، و اين تفاوت همان چيزى است كه ما از آن به عنوان تفاوت زمان ياد مىكنيم.
در مطالعات ابتدائى و سطحى چنين به نظر مىرسد كه زمان يك واقعيت مستقل از موجودات است، و همچون ظرف و بسترى است براى حوادث، امّا اگر يك لحظه فرض كنيم هيچ يك از اين موجودات مادّى وجود نداشته باشند