پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١ - ١ برهان حركت و مقدّمات آن
٤. حركت در «كيفيت» (مانند تغيير تدريجى رنگ و بو و طعم يك ميوه بر درخت).
آنها عقيده داشتند كه حركت در غير اين چهار موضوع وجود ندارد- و به طريق اولى در جوهر اشياء امكانپذير نيست- هم فلاسفه يونان مانند ارسطو و پيروان او، و هم فلاسفه اسلامى مانند ابن سينا و ديگران، حركت در جوهر را محال مىدانستند، و همانگونه كه در بحث قبل گفتيم يكى از اركان حركت را ذات متحرّك، تصوّر مىكردند، و معتقد بودند تا موجود ثابتى در ميان نباشد كه حركت بر آن عارض شود حركت مفهومى نخواهد داشت.
ولى صدرالمتألّهين فيلسوف معروف اسلامى نظريه جديدى را ابراز كرد، و گفت حركت در جوهر اشياء نه تنها محال نيست، بلكه هيچ حركتى در عوارض بىآنكه متّكى به حركت در جوهر باشد ممكن نيست، يا به تعبير ديگر حركات عرضى از حركت در جوهر سرچشمه و مايه مىگيرد.
صدرالمتألّهين گفت: چه لزومى دارد كه امر ثابتى در اين ميان فرض كنيم؟ و چه مانعى دارد كه جوهر در خودش حركت كند؟ به اين معنا كه دائماً خود را از دست دهد و خويشتن جديدى بيابد!
البتّه اين موضوع در بدو امر چيز عجيبى به نظر مىرسد، چرا كه لازمه آن اين است كه متحرّك با حركت يكى باشد، و يك موجود خودش بستر حركت خويش گردد، ولى او مىگويد: اگر كمى دقّت كنيم اين امر نه تنها عجيب نيست، بلكه امرى لازم و در عين حال جالب است.
صدرالمتألّهين شيرازى اصرار دارد كه ريشه حركت جوهرى در گفتار