پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩ - ١ برهان حركت و مقدّمات آن
١. خارج شدن تدريجى چيزى از قوه به فعل.
٢. زوال و حدوث مستمر.
هنگامى كه قطرههاى باران از آسمان به زير مىافتند يا گياهى مىرويد، يا ميوهاى تدريجاً مىرسد، در تمام اين موارد جسم داراى يك وضع فعلى است، و در عين حال استعداد و قابليّت آن را دارد كه وضع ديگرى به خود بگيرد، هنگامى كه وضع موجود را تدريجاً از دست مىدهد و وضع جديد را به خود مىگيرد- و آنچه را كه بالقوه داشته، فعليّت مىيابد- آن موجود طىّ يك رشته زوال و حدوث مستمر از آن حال به حال جديد منتقل شده است.
امّا اين به آن معنا نيست كه حركت، مركّب از اجزايى است به نام سكون يا تركيبى است از وجودها و عدمها بلكه حركت يك واحد مستمر خارجى است كه در تحليل عقلى داراى اجزايى خواهد بود.
از اين بيان مىتوان نتيجه گرفت كه اگر چيزى فعليّت كامل و وجود مطلق داشته باشد حركت در آن متصوّر نيست، بلكه ثبات كامل بر آن حكمفرما است، و به تعبير ديگر: حركت هميشه با نوعى نقصان همراه است بنابراين در ذات پاك خداوند حركت مطلقاً راه ندارد.
ب) وجود حركت: براى اثبات وجود حركت با مشكل مهمّى روبهرو نيستيم، چونكه اين امر از بديهيات است، ما پيوسته با چشم يا حواس ديگر وجود حركاتى را در خارج به روشنى مىيابيم، بنابراين، دلائلى كه بعضى از منكران وجود حركت (مانند ذنون فيلسوف يونانى و پيروان او به هم بافتهاند) سخنانى بىارزش و بر ضد يك امر بديهى است زيرا ما هيچگاه نمىتوانيم بپذيريم آبى كه در جوى حركت مىكند، و يا سيبى كه بر شاخه درخت تدريجاً به حال رسيدگى و پختگى در مىآيد، يا مثلًا هنگامى كه سوار بر اتومبيل شده از شهرى به شهر ديگر مىرويم.