پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٦ - ٢ نفوذ بتپرستى در ميان اعراب
خزاعه بود كه از مكه به شام براى انجام كارهاى شخصى رفته بود، در آنجا گروهى را ديد كه پرستش بتها مىكنند، وقتى از آنها توضيح خواست، گفتند: ما اين بتها را پرستش مىكنيم و از آنها باران مىخواهيم، آنها به ما باران مىدهند، يارى مىطلبيم، ما را يارى مىكنند.
عمروبن لحى گفت: ممكن است يكى از اين بتها را به من دهيد تا به سرزمين عرب ببرم! آنها بتى بنام هُبَلْ كه از عقيق، و به صورت انسان ساخته شده بود به او دادند، و او آن را به مكه آورد و در داخل كعبه نصب كرد، و مردم را به عبادت و بزرگداشت آن دعوت نمود، از آن به بعد افرادى كه از سفر مىآمدند پيش از آنكه به خانه خود وارد شوند، بعد از طواف خانه خدا به سراغ بت مىرفتند. [١]
بعضى ديگر نقل كردهاند كه اصل بتپرستى از اينجا پيدا شد كه گروهى خدا را به گمان خود بسيار منزه مىشمردند تا آنجا كه پرستش او را براى خود مجاز نمىدانستند، و لذا براى تقرّب به او بت ساختند! و يا اينكه معتقد بودند خداوندى كه از حسّ و عقل پنهان است قابل پرستش نيست و بايد به وسيله محسوسات به او تقرّب جست!
بعضى از مورّخان نيز گفتهاند: نخستين بار كه پرستش سنگها در فرزندان اسماعيل عليه السلام پيدا شد به اين دليل بود كه هرگاه يكى از آنها مىخواست از مكه
[١]. روح البيان جلد ٤، صفحه ٢٦ (باكمى تلخيص). مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نيز ماجراى پيدايش بتپرستى را در قوم نوح عليه السلام طى رواياتى آورده است (جلد ٣، صفحه ٢٤٨ به بعد روايات ١ و ٧ و ٨) و در كتاب بلوغ الارب داستان عمروبن لحى و سوغات ناميمون او از شام نيز آورده شده است، (جلد ٢، صفحه ٢٠٠) اين هشام نيز در جلد ١، صفحه ٧٨ از سيره نبويه مطلبى شبيه به اين معناى نقل كرده است.