پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٧ - چرا خدا را نمىبينيم؟!
عجيب نيست، «آنها از موسى، بزرگتر از اين را خواستند، و گفتند: خدا را آشكارا به ما نشان ده!»: «فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً».
«و بخاطر ظلم و ستمشان، صاعقه آنها را فرا گرفت»: «فَأَخَذَتْهُمْ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ».
آرى آنها به خود ظلم و ستم كردند و راه بهانهجويى را پيش گرفتند، عقل خود را در چهارديوارى حس زندانى ساختند و اجازه ندادند كه از اين محيط محدود به فراخناى جهان ماوراى طبيعت پرواز كند، و به همين دليل صاعقهاى از آسمان بر آنها فرود آمد و آنها را درو كرد، ولى سرانجام دعاى موسى عليه السلام و لطف خدا شامل حالشان شد، و بار ديگر زندگى را از سر گرفتند، و عجب اينكه اين ماجراى عجيب مايه بيدارى آنها نشد، هنگامى كه سامرى پيشنهاد گوسالهپرستى به آنها كرد پذيرفتند چنانكه در ادامه آيه مىخوانيم: «سپس گوساله (سامرى) را، پس از آن همه دلايل روشن كه براى آنها آمد، (به خدايى) انتخاب كردند»: «ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمْ الْبَيِّنَاتُ».
گويى جز خداى محسوس آنها را اشباع نمىكرد، و روحشان قدرت پرواز به جهان ماوراى طبيعت نداشت!
ولى باز هم لطف بىحساب خدا شامل حالشان شد، چنانكه در پايان آيه مىفرمايد: «ولى ما از آن در گذشتيم (و عفو كرديم) و به موسى، برهان آشكارى داديم»: «فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَاناً مُبِيناً».
منظور از «سلطان مبين» در اينجا حكومت آشكارى است كه خدا به موسى عليه السلام داد كه هم برترى ظاهرى بر مخالفان يافت، و هم برترى از نظر منطق و استدلال،