پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٠ - شرح مفردات
است كه هيچگونه جزيى براى آن نيست، سپس توسعه يافته به هر چيزى كه از نوعى يگانگى برخوردار است اطلاق مىشود.
او مىافزايد: لفظ واحد، لفظ مشتركى است كه در شش معنا استعمال مىشود:
١. واحد نوعى يا جنسى مثل اينكه مىگوييم انسان و اسب در جنس حيوان يكى هستند، وزيد و عمرو، از نظر نوع انسانى يكى هستند ٢. واحد اتصالى مانند يك انسان يا يك درخت ٣. واحد به معناى بىنظير و بىمانند ٤. واحد به معناى چيزى كه قابل تجزيه نيست ٥. واحد عددى، مثل اينكه مىگوييم واحد، اثنان، ثلاثه (يك، دو، سه) ٦. واحدى كه مبدأ خط است، مثل اينكه مىگوييم نقطه واحد، و هنگامى كه اين واژه را وصف خدا قرار مىدهيم، مفهومش اين است كه نه اجزايى براى او تصوّر مىشود و نه كثرت و تعدّدى.
احد نيز از همين ريشه و به معناى واحد است، بعضى هر دو را مترادف و يكسان مىدانند، و بعضى معتقداند كه ميان اين دو، فرق است، احد به ذاتى گفته مىشود كه تعدّد و كثرت نمىپذيرد، نه در خارج و نه در ذهن، و لذا داخل در باب اعداد، نيست، به خلاف واحد كه براى آن دوم و سوم، تصوّر مىشود، يا در خارج، يا در ذهن، و لذا اگر بگوييم احدى نيامد، مفهومش اين است كه هيچكس نيامده، ولى اگر بگوييم: واحد نيامد، ممكن است دو يا چند نفر آمده باشد. [١]
بعضى نيز احتمال دادهاند كه «احد» در مقابل مركّب است ولى «واحد» در مقابل متعدّد است.
امّا آنچه از موارد استعمال اين دو واژه در قرآن استفاده مىشود اين است كه
[١]. تفسير الميزان، جلد ٢٠، صفحه ٥٤٣.