تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٢ - دو عبرت
كه اين است پاداش ستمكاران.» كه به سبب ستمى كه مرتكب شدهاند گناهشان مضاعف گرديده است.
[٣٠] نفس اماره جرايم بزرگ را در نظر انسان خرد و حقير مىنمايد تا شهوات عاجل را ارضاء كند. قابيل در آغاز، كشتن برادر را كارى صعب و عظيم مىدانست.
زيرا/ ٣٥٦ خداوند احترام به زندگى و گرامى داشتن ديگران را در فطرت انسانى به وديعت نهاده است ولى اين نفس اماره اوست كه برمىآشوبد و اين جنايت را در نظر او كوچك مىنماياند.
«فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ- نفسش او را به كشتن برادر ترغيب كرد و او را كشت و از زيانكاران گرديد.» فطرت پاكيزه خود را بيالود و برادر بزرگوارش را از دست داد و زندگى آرام خود را تباه كرد و حيات آخرت را به خسران افكند.
[٣١] اكنون كه برادر را كشته و در ورطه اين جنايت درافتاده است، اكنون با پيكر برادر چه كند؟ در اين هنگام خداوند كلاغى فرستاد تا زمين را به منقار خويش بكاود چون كلاغ را ديد كه چه مىكند ناگهان باد غرورش فرونشست و به فطرت خويش بازگرديد آن خشم و خروش كه ديده عقلش را فروپوشانده بود تسكين يافت، و با خود گفت: چه ناتوانم و چه مغرور! اين كلاغ به من آموخت كه چسان پيكر برادرم را به خاك بسپارم! «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ- خدا كلاغى را واداشت تا زمين را بكاود و به او بياموزد كه چگونه جسد برادر خود را پنهان سازد. گفت واى بر من، در پنهان كردن جسد برادرم از اين كلاغ هم عاجزترم و در زمره پشيمانان در آمد.» [٣٢] ديدى كه قابيل چسان به زندگى برادر پايان داد و چسان از كرده خويش پشيمان شد و پشيمانىاش سود ندارد. ديدى كه اين قتل چه خيانت عظيم و