تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٦ - رهبرى مشعل هدايت
نفسهايشان ايشان را خلاص كرد و از اعمال زشتشان برهانيد از همين نوعند.
يهوديان نيز كه خدا را از سوى خود وكيل كردند كه به جاى آنان به جنگ جباران رود، از اصحاب اينگونه انديشهاند.
ولى مسلمانان صادق هر گاه جنگى پيش مىآمد رسول را اجابت مىكردند.
/ ٣٤٩ مقداد در جنگ بدر گفت: ما مانند يهوديان كه به پيغمبرشان گفتند: «تو و پروردگارت برويد و نبرد كنيد» نمىگوييم بلكه مىگوييم: اگر دريا بر سر راه ما قرار گيرد با تو در آن غوطهور مىشويم و يك تن هم از ما درنگ نمىكند و واپس نمىماند.
[٢٥] پيروى صادقانه و راستين از رهبرى اينگونه است نه آنچه يهوديان داشتند. موسى از قومش تبرى جست آن گاه كه
«قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ- گفت: اى پروردگار من، من تنها مالك نفس خويش و برادرم هستم.
ميان من و اين مردم نافرمان جدايى بينداز.» خطرناكترين بلايى كه بر يك ملت وارد مىشود، اين است كه خود از زير بار مسئوليت شانه خالى كند و بار هر مشكلى را بر دوش رهبرى بگذارد و خود را از كار به كنارى كشد. سزاى او اين است كه رهبران صالح از او مىبرند زيرا مىبينند اميدى به اصلاح آنان نيست.
موسى نيز از قوم خود بيزارى جست و از آنان بريد و آنان را به فسق و نافرمانى نسبت داد.
[٢٦] اما جزاى دوم اين است كه اين قوم هم چنان عقب خواهند ماند، زيرا نمىخواهند بهاى پيشرفت و ترقى را كه همان جهاد است بپردازند. از اين رو بنى اسراييل هم پس از آن كه از جنگ رخ برتافتند، در بيابان (تيه) سرگشته شدند، هر ملتى هم كه از رهبران الهى خود پيروى نكند، در گودالهاى ضلالت و عقب ماندگى باقى خواهد ماند تا آن گاه كه خرد خويش بازيابد.
«قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ