تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٠ - فلسفه تحريم
همچنين جايز نيست انسان با زن پسر خود (عروس خود) ازدواج كند، زيرا اينان در حكم دختران او هستند و نبايد پدر دخترش را به چشم شهوت بنگرد. تا مباد كه در خانواده دشمنى ريشه گيرد و منجر به كشمكشهاى خانوادگى شود.
«وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ- و نيز زنان پسرانى كه از نسل شما هستند بر شما حرام شدهاند.» اما زوجه پسرخوانده را جايز است كه هر گاه شويش طلاق گويد بر خلاف عرف زمان جاهلى به زنى گرفت. آن سان كه در قصه «زيد» پسرخوانده رسول خدا آمده است. كه چون زيد پسرخوانده پيغمبر زن خود را طلاق گفت رسول خدا با او ازدواج كرد.
«وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ- و نبايد دو خواهر را در يك زمان به زنى گيريد.» اين حكم نيز براى دورى از آشفتگيهاى خانوادگى است زيرا ميان دو «هوو» به سبب علاقهاى كه به شوهر خود دارند يا هر يك مىخواهند به جاى ديگرى محبت او را به خود جلب كند، همواره كشاكش و جدال درگير خواهد شد و اين كشاكش و جدال به خانواده هم سرايت خواهد كرد.
«إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ- مگر آنكه پيش از اين چنان كرده باشيد.» يعنى در زمان جاهليت.
«إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً- هر آينه خدا آمرزنده و مهربان است.» [٢٤] براى انسان جايز نيست كه از روى ريبت و با نيت بد به زنان مردم/ ٥٣ كه در حريم محترم ازدواج جاى گرفتهاند نظر كند. اين نگاهها بناى خانواده را در اجتماع مورد تهديد قرار مىدهد و سبب آشفتگى و كشاكش مىشود.
مردى كه به پشتگرمى مال و جمال خود مىخواهد زنان مردان ديگر را بفريبد لا بد مىداند كه در اجتماع مردان بسيار ديگرى هستند، كه به مال از او بيشند و به جمال از او برتر و به شهرت از او فراتر. آيا راضى مىشود كه آنان نيز در زن او طمع كنند؟