تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٢ - شرك به خدا و حدود آمرزش
خدا شريكى قرار دهد سخت به گمراهى افتاده است.» زيرا چنين كسى خدا را به برخى از مخلوقاتش قرين مىسازد او را نشناخته است و مخلوق را نشناخته كه با خداى سبحانش همتراز مىشمارد. زيرا خالق را از مخلوق در ذات و صفات و اسماء فرق بسيار است و كسى كه آن دو را به هم مىآميزد هيچ يك را از آن دو نشناخته است.
شرك يك انحراف اساسى است و با وجود هيچ عملى به صلاح نمىآيد مانند كسى كه هدفش و مقصدش مغرب باشد ولى به راه مشرق رود.
چنين كسى به هيچ روى اصلاح مسيرش ميسر نيست بلكه بايد بكلى راه خود را ديگرگون كند. از اين روست كه رحمت خداوند شامل شرك نمىشود و حال آنكه هر گناه ديگر را شامل مىشود. زيرا شرك انحراف اصلى و اساسى است و ديگر انحرافهاى بشرى از آن متفرع مىشود. بلكه مىتوان گفت كه هيچ انحرافى نيست مگر آنكه ريشه آن صورت كوچكى از شرك به خداست.
مثلا آنكه به مردم تكبر مىفروشد و خود را از ايشان برتر مىشمارد يا به برترى نژادى معتقد است يا به امتيازات طبقاتى، گرفتار نوع/ ١٩٢ كوچكى از شرك است. زيرا كسى تكبر مىورزد كه خود را در صف خدا قرار دهد و فراموش كند كه او چيزى جز يكى از مخلوقات خداوندى نيست. ترديد نيست كه تكبر، به نوبه خود يكى از هزاران ريشه جرايم است. زيرا شخصى كه خود را برتر از همگان شمارد از ارتكاب هر جريمه و ستمى در حق آنان از پاى نخواهد نشست و خضوع در برابر برخى از مردم و اهميت دادن به قول و نظر آنان خود حقى است كه در آن هيچ ترديدى نيست ولى پيروى راه و روش آنان به طور مطلق و به عبارت ديگر عبوديت در برابر ايشان خود نوعى از شرك به خداست. زيرا آنكه سر به خضوع فرود مىآورد سرور خويش را در صف خدا قرار مىدهد و فراموش مىكند كه او جز انسانى ناتوان هيچ نيست. پرستش ديگران هم يكى از هزاران ريشه ارتكاب جرايم است.
همچنين است همه معاصى كبيره و صغيره. كه همه صورتى از شرك به خداونداند. و اين همان ضلالت بعيدهاى است كه همه انحرافات انسانى را در خود دارد.