تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٨٨ - جدايى
سرانجامى كه از اين كار انتظار مىرود آن است كه يكى از آن دو ناديده گرفته شود كه موجب مىشود حقوق او آسيب ببيند.
«فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً- تا ديگرى را سرگشته رها كرده باشيد و اگر از در آشتى درآييد و پرهيزگارى كنيد، خدا آمرزنده و مهربان است.» ازدواج با زن دوم حرام نيست، حتى اگر فقط به منظور تمتعات نفسانى باشد يا شهوات جنسى. ولى شرطش اين است كه روابط شوى با همه زنان خود به يك درجه صميمانه باشد و نيز به شرط پرهيزگارى/ ٢١٠ و پايمال نكردن حقوق ديگران در زير فشارهاى عاطفى.
پس اگر كسى ارادهاش قوى باشد و در برابر فشار عواطف پايدارى تواند و تقوى و پروايش او را از پيوستن به يكى و واگذاشتن ديگرى منع نمايد باكى نيست، حتى اگر گاهگاهى بدون تعمد و اصرار لغزشى در روابطش پديد آيد، خدا آمرزنده و مهربان است.
جدايى
[١٣٠] اگر شوى زن خود را مهمل گذارد و به او نرسد. بر زن است كه خواستار طلاق شود و از فقر و بينوايى نترسد. زيرا طلاق خود يك راه علاج است ولى راه نخستين نيست، آخرين راه است.
چه بسا وضعيتى است كه ديگر چارهاى براى اصلاح آن جز طلاق نيست.
زيرا اگر بخواهند به آن وضع دشوار ادامه دهند و صبر و شكيبايى پيشه كنند جز تلف شدن نيروها و فاسد ساختن ضمير و هدر شدن حقوق نتيجهاى ديگرى متصور نيست.
«وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ وَ كانَ اللَّهُ واسِعاً حَكِيماً- اگر آن دو از يكديگر جدا شوند، خدا هر دو را به كمال فضل خويش بىنياز سازد كه خدا گشايش دهنده و حكيم است.» درست است كه خدا هيچ كس را بدون بذل كوشش در طلب روزى،