تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٥ - رهبرى مشعل هدايت
رهبرى مشعل هدايت
[٢٤] اين رأى آن دو مرد بود كه مىخواستند ديگران را قانع كنند تا به اوامر رسول گردن نهند ولى اكثريت آن قوم جز گرفتن/ ٣٤٨ جنبههاى منفى قضيه رأى و نظرى نداشتند. زيرا معتقد بودند كه وظيفه خداست كه پيروزى را در طبقى زرين نهاده تقديم آنان كند.
«قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها- گفتند: اى موسى تا وقتى كه جباران در آنجايند هرگز بدان شهر داخل نخواهيم شد.» براى بيان سرپيچى از قتال با جباران سخن خود را به انواع تأكيدها آراستند و واژه «هرگز» را به كار بردند تا معلوم دارند كه هر گونه استدلال و اصرار با آنها هيچ نتيجهاى نخواهد داشت و قدم اقدام در ميدان پيكار نخواهند نهاد. تنها راه حل اين است كه پيروزى ساخته و پرداخته به آنان اعطاء شود.
«فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ- ما اينجا مىنشينيم تو و پروردگارت نبرد كنيد.» نگرش مردم به دين مختلف است حتى مىتوان گفت متناقض. در حالى كه برخى به دين گرويدهاند تا در آن براى اعمال صادقانه خود برنامهاى بيابند و براى فداكارى و از خودگذشتگى اسلوبى حاصل كنند و براى دستيابى به آزادى دلاورانه به عرصه جهاد تازند، برخى ديگر به دين مىگروند تا مشكلات زندگانى خود را بر دوش رهبرى نهند و از آنان بخواهند كه به جاى ايشان بار مشكلاتشان را بر دوش كشند.
و چون دين مشكلاتشان را حل نكرد به خشم مىآيند و بدان كافر مىشوند و اعتقادشان از رهبرى سلب مىشود. اينان دين را طرد مىكنند زيرا پيشرفت و ترقى مادى را به آنان تقديم نداشته و حال آن كه عقب افتادنشان ربطى به دينشان نداشته و همه نتيجه تنبلى و سهلانگارى خود آنها بود كه صادقانه عمل نكردهاند.
مسيحيان مىپندارند كه مسيح خود را فداى آنان ساخت و از شرور