تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٨ - زنانى كه ازدواج با آنها حرام است
يعنى اگر كسى در عصر جاهلى چنين عمل حرامى را انجام داده باشد و نكاح او در عرف آن زمان درست بوده باكى نيست و فرزندانى كه حاصل اين زناشويى هستند زنازاده نخواهند بود، اما اكنون بايد ميان چنين زن و شويى جدايى افتد.
قرآن مىگويد: اين گونه نكاح يك عمل جنسى حرام است و از آن به «فاحشه» تعبير كرده است كه موجب خوارى و سرافكندگى است و راه درست زناشويى راهى است غير اين.
«إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِيلًا- زيرا اين كار زنا و مورد خشم خداست و شيوهاى است ناپسند.» نياز جنسى در آدمى چون سيل سركشى است كه از همه وجود او مىجوشد.
اگر براى تنظيم مسير اين سيل جويهايى نباشد از همه سو سرريز مىكند و از آن/ ٥١ فتنهها و فسادها زايد و اساس خانواده را درهم مىكوبد.
خداوند در آدمى به موازات نيازهاى هولناك جنسى موانعى هم به وديعت نهاده است.
يكى از اين موانع، شرم و آزرم فطرى است و براى اينكه اين شرم و آزرم را استحكام بخشد براى اين نياز قوانين و نظاماتى وضع كرده است و حرام بودن ازدواج با زن پدر يكى از اين قوانين است. اين قانون زن پدر را تا درجه مادرى ارتقاء مىدهد و هم چنان كه مادر در حريم تحريم مصون است زن پدر نيز چنين است از سوى ديگر او را از صورت يك كالا كه از تركه متوفى به ميراث بران به ارث مىرسد بيرون آورده است.
از اين رو است كه از چنين ازدواجى به «مقت» تعبير كرد، و مقت عملى است كه خداوند آن را معصيت و ناپسند دارد و موروث غضب و خشم او شود و كرامت زن درهم شكند و حق پدر را به هدر دهد.