تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٠ - دو عبرت
جنگ پيشدستى كند، از اين رو خود نخستين گلوله را شليك مىكند و آن كشور مورد تجاوز به دفاع برمىخيزد، بدين گونه ميان دو كشور همسايه/ ٣٥٤ تنور جنگ افروخته مىشود. آرى، عامل اين كشتار چيزى جز ترس نبوده است.
از اين رو داستان پسران آدم به ما القاء مىكند كه خوف از تجاوز براى تجاوز سببى معقول نيست. چنان كه هابيل (مقتول) در برابر كلام تهديدآميز برادرش سخنى به قصد تربيت او بر زبان آورد و گفت اگر تو دست بر من گشايى من دست بر تو نخواهم گشود.
دوم آن كه: برترىجويى راه برترى يافتن نيست. مثلا كسى كه مىخواهد بر كوهى بلند فرارود، نبايد در پاى كوه بايستد و در دل آرزوى صعود كند يا كسانى را كه قدم در راه نهادهاند و بالا مىروند از رفتن بازدارد. بلكه بر اوست كه خود از جاى بجنبد و تصميم به فرا رفتن گيرد و فرا رود. خداوند وقتى عمل بندهاى را مىپذيرد و او را موفق مىدارد كه او خود دگرگون شده باشد و از او بترسد.
كسى كه مىخواهد به تحصيل علم پردازد و به جايى نمىرسد وقتى كه مىبيند ديگران به مرتبه علما رسيدند، راهش اين نيست كه به مخالفت با علما برخيزد و با آنان دشمنى ورزد، راهش اين است كه نخست خويشتن را بكاود، اگر در نفس خويش خللى مىيابد كه مانع تحصيل اوست آن خلل برطرف سازد. بدين گونه مبدأ و خاستگاه پيشرفت اين اصل است كه «خدا از پرهيزگاران مىپذيرد» زيرا اينان هستند كه خود را اصلاح مىنمايند و خدا هم آنان را در رسيدن به منزلگاه مقصود مساعدت مىنمايد.
[٢٨] «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ- اگر تو بر من دست گشايى و مرا بكشى، من بر تو دست نگشايم كه تو را بكشم.» بدين گونه قرآن تصريح مىكند كه در برابر تهديد يك طرف، طرف ديگر مىتواند مبادرت بر جرم نكند. اگر انسان بتواند در برابر تهديد دشمن مقاومت كند، هرگز به قتل پيشدستى نخواهد نمود و آتش جنگ را- ابتداء- بر ضد ديگران