تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٩٨ - شرح آيات
موضوع را از جانب ديگر يعنى از نظر دريافت و پذيرفتن دعوت و گرفتن وحى مورد پرسش قرار دهيم، و در اينجا قضيّه آسان است، زيرا مثالهايى براى آن وجود دارد.
ما آدميان هنگامى كه خدا ما را در شكم مادرانمان آفريد چيزى نمىدانستيم، سپس او علم را به دلهاى ما افكند، هم چنان كه خداوند نور شناخت و روح ايمان به خود را در دلهاى بسيارى از افراد بشر مىافكند، و تمام اينها نظايرى از وحى است.
ولى هنگامى كه خدا به وحى با كسى سخن مىگويد اين تنها به معنى افكندن نور دانش به صورت اجمالى نيست، بلكه همچنين به معنى بيان جزئيّات دانش و تشريح هدايت است، زيرا قضيّه در اينجا قضيّه تكلّم است و تكلّم يعنى وجود كلمات، و كلمات به معنى جزئيّات دانش است.
به نظر مىرسد وحى همان پيوند مستقيم ميان پروردگار و بنده برگزيده اوست و شايد وحى والاترين درجه تكلّم باشد، و پيامبر ما (صلّى اللَّه عليه و آله) در لحظههاى تجلّى وضعى مخصوص داشت كه مسلمانان آن را «برحاء وحى شدّت تبدارى وحى» مىنامند.
زراره از امام صادق- عليه السّلام- پرسيد و گفت: فدايت شوم: آيا حالت بى خويشى و غشى است كه هنگامى كه وحى بر پيامبر نازل مىشد به حضرتش دست مىداد؟ گفت
«اين وقتى بود كه ميان او و خدا احدى وجود نداشت، آن گاه كه خدا براى او تجلّى مىكرد»، [١٢٢] و در حديثى ديگر آمده است
/ ٤٠٤ «چون جبرييل نزد پيامبر مىآمد در برابر او بدان سان كه بندهاى مىنشيند مىنشست و پيش از آن كه وارد شود از او اجازه مىگرفت». [١٢٣] از اينجا معلوم مىشود كه حالت تبدارى وحى وقتى به پيامبر دست مىداد
[١٢٢] - موسوعة بحار الانوار، ج ١٨، ص ٢٥٦.
[١٢٣] - همان مأخذ.