تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٩٧ - شرح آيات
شرح آيات
[٥٧] قرآن حكمت آموز شيوهاى زيبا را هنگام تفصيل گفت و گو از موضوعى مهمّ به وسيله يك يا چند سوره پيروى مىكند، سپس به طور خلاصه جمع بندى و بدان تفصيل اشاره مىكند، و چنين است كه مىسزد انديشمند از نگرشى شامل و فراگير كه نصوص بدان اشاره كرده است پيروى كند، زيرا بخشى از قرآن به وسيله بخشى ديگر از آن تفسير مىشود و اجزاء آن مفسّر يكديگر است و متشابهاتش به محكماتش ارجاع دارد، و قرآن را پارههايى پراكنده نپندارد كه بخشى از آن را بگيرد و بدان عمل و استناد كند و بخشى ديگر را رها كند.
در اينجا قرآن گفت و گوى خود را درباره پيامبر عيسى- عليه السلام- خلاصه مىكند، هم چنان كه او را مثل و نمونهاى براى بنى اسراييل قرار داد كه از او پيروى كنند، همان گونه نيز براى اعراب مثل زد شايد بدين وسيله به نوع رهبرييى كه به پيروى از آن مأمور شدهاند هدايت يابند.
خداوند وقتى پسر مريم را بدون پدرى آفريد همانا شأن او را بالا برد، و او را چنان كرد كه به كودكى در گهواره با مردم سخن گويد، و كتاب و حكمت بدو داد، و او را مبارك و فرخنده ساخت.
همچنين خدا با پارسايى در دنيا، و اخلاق والا او را گرامى داشت و بدو اكرام كرد، و اين همان ارزشهاى وحى حق است،/ ٥٠٠ نه دارايى و مقام و امثال آن.
نمونه عيسى براى هدايت اعراب كافى بود، پس رسالت پيامبر، محمد (ص) و رسالت برادرش عيسى (ع) يكى است، و پارسايى او در دنيا، و اخلاق والا، و نشانههاى شخصيّت او، همه متشابه با نشانههاى شخصيّت پسر مريم است، ولى قريش از چنين نمونه و مثل والايى روى گرداند. چرا؟
نخست: براى اين كه آنها بدين ارزشهاى والا كه عيسى- عليه السلام- با شخصيّت و دعوت خود مظهر و نماينده آنها بود ايمان نداشتند، آنها خدايانى را مىپرستيدند كه در شهوتها و خواهشهاى نفسانى و آرزوهاى زوال پذير تجسّم يافته