تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٣٧ - سوم چرا بويژه دوستدارى؟
زيرا عشق از لحاظ درجه بالاتر از طاعت و فرمانبردارى است، ممكن است از شخصى بناخواست و با اكراه فرمان برى، ولى اگر او را دوست داشتى فرمان بردنت از او آسانتر و والاتر مىشود، آيا نمىبينى كه خدا برترين بندگان خود را (كه همان حزب او و رستگاراناند) چگونه توصيف مىكند كه آنان خدا را دوست دارند و خدا ايشان را دوست مىدارد؟ و مىگويد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ [٥٩] اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هر كه از شما از دينش بازگردد چه باك، زودا كه خدا مردمى بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش و چيره دست».
آرى، عشق به خدا والاترين درجههاى ايمان است، و عشق به پيامبر و اهل بيت او والاترين درجههاى سرسپردگى به حق و چنگ درزدن به ريسمان خدا، و در نتيجه بهترين ضامن وحدت است.
سوم: چرا بويژه دوستدارى؟
سياق مطلب رفته رفته ما را به طرح پرسش سوم مىكشاند: چرا سياق آيه در اينجا ما را به «مودّت» (دوستدارى) خويشاوندان (پيامبر) فرمان مىدهد در حالى كه كلمه «طاعت» (فرمانبردارى) روشنتر و براى رفع اختلاف قاطعتر است؟ شايد پاسخگويى درست در دو امر خلاصه شود
نخست: براى آن كه ريشه اختلاف ميان مردم نهفته در دل است و بزرگترين سببهاى آن دوستى و دشمنى است، پس بزرگ خويشتنى و رشك و گروه پرستيها (و تعصّبهاى) قبيلهاى و قومى و سياسى و كينههاى موروثى و نادانيهاى انباشته و سترون شده در پشت بيشتر اختلافات قرار دارد، و اگر دلها از آثار اينها زدوده و پاك نشود، حتى در چارچوب هدفهاى يگانه و مصالح مشترك، اختلاف از ميان نمىرود و نمىتوان بر آن چيره شد.
[٥٩] - المائدة/ ٥٤.