تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٨٠ - يكتاپرستى محور روابط اجتماعى
كردهايم.
تمام رسالتهاى آسمانى و در طليعه آنها قرآن كريم براى تحقّق بخشيدن به اين هدف والا آمده است، ولى چگونه؟ با خوار شمردن دنيا، و كاستن از شأن و مقام آن، تا زيب و زيورى كه در آن هست وسيله سنجش قرار نگيرد، سپس با نهى از به رهبرى گرفتن متنعّمان و ناز پروردگان در دنيا، و سرانجام با بيان رابطه شيطانييى كه صاحبانش را به دوزخ مىكشاند.
اگر دنيا دوستى كشتزارى باشد بيگمان رهبرى متنعّمان و ناز پروردگان درخت آن كشتزار است، و ميوه آن همان پيوند ميان همنشينان بد است.
پيداست كه سياق آيات نخست ما را يادآور خوار بودن دنيا در نظر خدا شد (چنان كه خدا آن را به كافران عطا كرد) سپس در اين درس ما را با حقيقت همنشينان بد آشنا و بينا ساخت، آنجا كه بينشهايى حكمت آميز در مورد روابط اجتماعى از آن الهام مىگيرم، بدين معنى كه رابطه اجتماعى- و طبيعة آنچه شالوده اجتماع بر آن استوار مىشود- پايه و زير بنا است. پس زمين پايه و شالوده اجتماع است و از اينجا رابطه ميهنى و اقليمى به وجود مىآيد، زبان نيز پايه است و از آن حالت قوميّت (و ملّيت) پديد مىآيد، مصالح عمومى نيز وقتى به رشد و توسعه بپردازد به حالت امپرياليستى تبديل مىشود كه به صورت انترناسيوناليسم پرولتاريى (جهان وطنى رنجبران) بروز مىكند.
رابطهاى كه در تمام اين حالتها ميان انسانى با انسان ديگر را پيوند مىدهد همان رابطه مادّى/ ٤٨٣ حاصل شده از خاك است، در حالى كه رسالتهاى الهى نياز به رابطهاى ديگر دارد كه همان رابطه روح است، رابطه عشق الهى، رابطه ارزشهاى ربّانى، و چنين رابطهاى بر پايه ذكر خدا استوار است.
اين رابطه است كه رحمت خدا را سرازير مىسازد، و ارزشهاى فضيلت و خير و نيكوكارى را رشد و نموّ مىدهد، هم چنان كه از حق و عدالت و آزادى نگهبانى مىكند، در حالى كه روابط ديگر بشر را پلّه پلّه به ژرفاى انتقام الهى فرو مىبرد، و نشانههاى حق را گم و ناپيدا مىسازد، و نه تنها خير و خوبى را نمىبالاند