تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٩٩ - شرح آيات
از موقعيّت خود بهراسد و خويشتن را نگهدارد.
«وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ- از اين كه گوش و چشمها و پوستهايتان به زيان شما شهادت دهند چيزى را (از آنها) نهان نمىداشتيد.» به نظر مىرسد معنايش اين است كه: شما پنهان نداشتيد و قادر هم نبوديد كه پنهان داريد.
از باب جدل فرض كنيم و گيريم كه: چشمها و گوشها و پوستها به هنگام حساب به زيان آدمى گواهى ندهند، آيا به عقل مىآيد كه خداوند خود شاهد نبوده باشد؟! هرگز ... علم خدا بر بشر احاطه دارد و بر تمام اسرار نهان او كه هيچ كس را جز خداى سبحان راهى به شناختن آنها نيست، آگاه است.
براستى، خدا شنواى بينا، و آگاه داناست ... و بايد اين را احساس كنيم و بدانيم كه او نفسهاى ما را نيز مىشمارد و از آنچه بر دلهايمان مىگذرد آگاهى دارد، و بيگمان هر كار بد بزرگ و كوچكى كه مرتكب مىشويم ثبت و نوشته مىشود ... آن پاكدل راستين، يوسف بن يعقوب- عليهما السلام- از آنجا از افتادن به دام كارى ناشايست نجات يافت كه مراقبت خدا را بر خويشتن احساس كرد، و به يقين دانست كه خداى عزّ و جلّ از رگ گردن بدو نزديكتر است. از ابى عبد اللَّه (ع) نقل است كه گفت
«چون وى (زليخا) به او (يوسف) و او به وى پرداخت، زليخا گفت
هم چنان كه هستى بمان، (يوسف) گفت: براى چه؟ گفت: تا پرده بر روى اين بت افكنم كه ما را نبيند، در اين هنگام (يوسف) خدا را به ياد آورد و دانست كه بيگمان خدا او را مىبيند، از اين رو از آن زن بگريخت». [٢٠] سزاست كه شهادت خدا را به يادآوريم تا به مراقبتى خودبخودى بر
[٢٠] - بحار الانوار، ج ١٢، ص ٣٠٠.