تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٥ - شرح آيات
بيشترند، علمشان نيز برتر است.
«فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ- و چون پيامبرانشان با دلايل روشن به سويشان آمدند، آنان به دانش خود دلخوش بودند.» شايد معنى «فرح» در اينجا: بىنيازى به وسيله آن از ديگر علوم باشد، مانند كسى كه به رأى خود بسنده مىكند، و اين موجب بسته شدن راه عقل بر افكار نو مىشود، و اين- در واقع- عادت ستمكاران است كه چون به بيمارى تعصّب و تقليد دچار مىشوند چنان كه گويى دلهايشان در پردههاست، [٩٧] از هر چيز تازهاى مىترسند، و در به روى هر دعوتى مىبندند.
و اين از حكمت دانشمندان نيست بلكه براستى، صفت قدرتمندان است، زيرا دانش به خودى خود دعوت به فروتنى مىكند و صاحب خود را به دامنه نادانى خويش و پهنههاى معارفى كه بايستى براى رسيدن بدانها بكوشد راهنمايى مىكند.
يكى از علما دانش را به چنبرهاى در بيابان نادانى تشبيه كرده كه هر چند حدود آن فراختر شود مساحتهاى تازهاى از آن بيابان را لمس مىكند (و مىگشايد). از اين رو مىبينى كه چون هنگام مرگ يكى از دانشمندان از او مىپرسند: چه دانستنى؟
مىگويد: دانستم كه هيچ نمىدانم.
تا بدانجا رسيد دانش من
كه بدانم همى كه نادانم.