تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٣٥ - دوم دوستدارى خويشاوندان پيامبر در روند وحدت
نداده است» پس بيگماندار وى اختلاف همان دوستدارى خويشاوندانى است كه امتداد و دنباله رهبرى و فرماندهى پيامبرند، پس برترين مردم نزديكترين افراد از لحاظ روش و عمل به اوست (و ايشان اهل بيت او و سپس علماى امّت او به ترتيب اولويت در تشابه كردارشان به پيامبرند) و ايشان جايگزين الهى براى شريكانى مصنوع هستند كه بى اذن خدا قانونگذارى مىكنند.
پس هر كس از رهبرى شرعى كه خدا فرمان پيروى از آن را داده است، پيروى كند مانند كسى است كه سوار كشتى نوح شده و ايمن است و نجات مىيابد، و هر كس با اين رهبرى مخالفت ورزد از كشتى جا مانده و در توفان شرك و هوى غرق مىشود.
ما اين روش را در گفته پروردگار سبحان خود در سوره آل عمران مىيابيم كه گويد: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا [٥٣] و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد».
پس ناگزير بايد ريسمان خدا باشد تا بدان دست در زنيم و صفهاى خود را يكى كنيم، و آن همان رهبرى پيامبرى/ ٣٤٢ و اوصياء (سفارش شدگان) ايشان و سپس شيعيان و پيروان راه ايشان بر اساس اولويّت هر چه شبيهتر بهتر است.
از اينجا در مىيابيم كه دوستدارى در اينجا تضمين فرمانبردارى است، پس اگر عشق به خدا نمىبود طاعت بر بنده آسان نمىبود، و اگر عشق به پيامبر نمىبود پيروى از او بر مسلمانان آسان نمىآمد، و اگر عشق به خانواده پيامبر نبود توسّل مؤمنان به ايشان صورت نمىگرفت، و اين از آن روست كه عشق همان انسجام و هماهنگى روانى است كه ميان دو شخص به وجود مىآيد و مقتضى فرمانبردارى شوق آميز و بىتكلّف عاشق مىشود. شعر حكمت آموز گويد
تعصى الاله و أنت تزعم حبّه
هذا لعمرك في الفعال بديع