تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٣ - رهنمودهايى از آيات
فاسدى كه متنعّمان به عنوان ميراث پدران از آن دفاع مىكنند مثلى مىزند. اين مثل داستان ابراهيم- عليه السلام- است كه با پدر و قوم خود به مبارزه پرداخت، و بيزارى خود را از آنچه آنها مىپرستيدند اعلان كرد، و پيشوايى در فرزندان پاكيزه او نهاده شد تا منار هدايت نسلهاى آينده باشند، هم چنان كه دستهاى از فرزندان او (كه اهل مكه و پدران آنها بودند) روزگارى دراز عمر يافتند تا حق و پيامبر روشنگر بر آنان مبعوث شد ولى او را تكذيب كردند و گفتند اين جادوست.
(و با ارزشهاى مادّى خود در برابر رسالت الهى ايستادگى كردند) و گفتند: اگر اين قرآن بر يكى از بزرگمردان در مكّه و طائف (وليد بن المغيرة از قريش مكه يا حبيب بن عمرو از ثقيف طائف، بر حسب گفته ابن عباس) فرود مىآمد (آن را مىپذيرفتيم).
قرآن گمراهانه بودن اين مقياس و ارزيابى را آشكار مىكند، نخست: با اين بيان كه اين خداست كه هر گونه بخواهد رحمتهاى خود را تقسيم مىكند/ ٤٥٩ نه آفريدگان و دوم: بدين بيان كه خدا روزيهاى آنان را بر حسب حكمت خود ميانشان تقسيم كرده است و برخى را بر برخى ديگر برترى داده است تا يكديگر را به خدمت گيرند (و توانگر را در توانگرى خود كرامتى، و فقير را در نادارى خويش خوارى و خفّتى نيست) و سوم: بدين بيان كه رحمت خدا (كه در رسالتها و پاداش او نمودار است) بهتر از دارايى و زيب و زيورى است كه آنها مىاندوزند.
(و سياق مطلب در زمينه خوار شمردن دنيا هم چنان پيش مىرود تا مقياس توانگرى و ثروت را در ارزشيابى حقايق از ميان بردارد و ريشه كن كند، و مىگويد:) اگر نه آن بود كه تمامى مردم با فريفتگى نسبت به زيب و زيور دنيا به گمراهه مىرفتند، خدا تمام دنيا را براى كافران گرد مىآورد، براى خانههايشان سقفى از نقره و نردبامهايى قرار مىداد كه از آنها (به طبقات بالاى خانهها) بروند و درهاى خانهها و تختهاى آنها را از نقره مىكرد، و اثاث منزلهايشان را از چيزهاى گرانبها زيبا مىساخت. آن گاه فراسوى اين همه چيست؟ براستى كه اين همه كالا و برخوردارى ناچيز و زودگذر دنيوى است- در حالى كه آخرت براى پرهيزگاران