تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٥ - شرح آيات
به نبردى آشكارا با طاغوت بزند و پيروان او از بنى اسراييل چون برگهاى خزان بر اثر تندباد حكومت وحشت بر خاك مىافتند، اين مؤمن مجاهد را مىبينيم كه مركز و سنگر خود را در خانه فرعون حفظ مىكند تا به وظيفه اساسى خود در نابود كردن نظام او بپردازد.
در حالى كه طاغوت در جلسهاى نشسته و در مورد كار موسى (ع) با خاصّان خود گفتگو مىكند كه بدو حيله زنند و او را بكشند، و همه مىپندارند كه بيگانهاى ميانشان نيست، ناگهان اين مؤمن به سكوت و كتمان پايان مىدهد/ ٥٨ و تصميم منحرف آنان را زشت و ناروا مىشمارد.
«أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ- آيا مردى را كه مىگويد پروردگار من خداى يكتاست مىكشيد؟» و اين خود، حق و واقعيّت است.
«وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ- و با دليلهاى روشن از جانب پروردگارتان آمده است.» وانگهى دعوت او دعوتى مجرّد و عارى از دليل نيست، بلكه متّكى به دلايل و برهانهايى كه راست بودن آن دعوت را تأكيد مىكنند، و از جانب خود موسى نيز نيست بلكه از پروردگار آفريدگان است، و شايد اين رويداد بر فرعون و گردانندگان نظام او اثرى عميق داشته است كه از ميان ايشان شخصى برخيزد كه جنبش مخالف نظام را تأييد كند و وابسته بدان باشد.
از اينجاست كه بر كسانى از ياران و همكاران ستمگران كه به درگاه خداوند توبه كردهاند لازم است كه اهميّت راز پوشى و كتمان خود را بدانند و تصميم توبهاى را كه به عمل آوردهاند آشكار نكنند، و با فرستادن شخص موثق يا پيامى يا ملاقات خود با رهبرى بيدار دينى از رأى رهبرى آگاه شوند و مسئوليّت و نقش مناسبى را كه بايد ايفا كنند بپرسند و بشناسند، چنان كه نعيم بن مسعود اشجعى چنين كرد و به خدمت پيامبر خدا (ص) آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من اسلام آوردهام ولى هيچ يك از افراد قوم من از اين موضوع آگاه نشده است، فرمان خود را به من بفرماى. پيامبر خدا (ص) به او گفت: تو در ميان ما يك تن محسوب مىشوى، پس هر چه مىتوانى به ترك ما