تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٧ - شرح آيات
كنيم. آنان بدو پيام دادند كه امروز شنبه است و روزى است كه ما در آن هيچ كارى نمىكنيم، و علاوه بر اين ما همراه شما پيكار نمىكنيم مگر آن كه از مردان خود گروگانهايى به ما بدهيد كه به وجود آنها اطمينان يابيم كه شما كه ما را به پيكار با محمّد مىخوانيد خود نرويد (و ميدان را خالى نگذاريد). ابو سفيان با خود گفت: به خدا سوگند [٢٥] كه نعيم ما را از اين (حيله) بر حذر داشته است. از اين رو به بنى قريظه پيام داد: ما حتّى يك مرد را هم به شما نمىدهيم، اگر خواهيد خود برويد و جنگ كنيد و اگر خواهيد از پاى بنشينيد (و جنگ نكنيد). يهوديان نيز گفتند: به خدا سوگند اين همان چيزى است كه نعيم به ما خبر داده است، پس به ابو سفيان پيام دادند كه به خدا سوگند تا گروگانى به ما ندهيد ما نمىجنگيم. و خداوند در شبهاى بسيار سرد زمستانى بادى بر آنها وزاند كه منصرف شدند و بازگشتند.
محمد به كعب گويد حذيفة بن اليمان گفت: به خدا سوگند كه ما به روز جنگ خندق چنان گرفتار مضيقه و گرسنگى و هراس بوديم كه جز خدا كس از آن آگاه نيست، در آن حال پيامبر خدا (ص) برخاست و چندان كه خدا خواست شبانه نماز گزارد، سپس گفت: آيا مردى هست كه خبرى از آن گروه (دشمن) براى ما بياورد تا خداوند او را در بهشت رفيق من مىسازد؟ حذيفة گفت: به خدا سوگند كه از شدت سختى و بيم و گرسنگى هيچ يك از ما برنخاست، و چون هيچ كس بلند نشد (پيامبر، ص) مرا بخواند و چارهاى جز پذيرفتن نداشتم، گفتم لبيّك! گفت
برو و خبر آن گروه را براى من بياور و اصلا هيچ سخنى مگو و كارى مكن تا بازگردى، گويد: من نزد آن گروه رفتم/ ٦٠ و ديدم كه باد مأمور از جانب خدا و
[٢٥] - در توضيح سوگند خوردن ابو سفيان مشرك به «اللَّه» بايد خاطر نشان كرد كه مراد مشركان قريش و اعراب دوران جاهلى از «اللَّه» غير از خداى يكتاى سبحان اسلام است. اعراب جاهلى اين نام را بر معبودى باطل نهاده بودند و سه بت مادينه لات و منات و عزى را «بنات اللَّه دختران اللَّه» مىشمردند.
بنگريد به تاريخ جامع اديان، جان ناس، ترجمه على اصغر حكمت، ويرايش پرويز اتابكى، چاپ چهارم، ص ٧١٠.