تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٨ - شرح آيات
لشكرهاى او آنچه بايد بكنند با آنها مىكنند، چندان كه باد براى آنها بنايى كه بدان پناه برند و آتشى كه ديگى بر آن نهند باقى نگذاشت. من مشغول مشاهده اين وضع بودم كه ابو سفيان از پناهگاه خود بيرون آمد و سپس گفت: اى گروه قريش! هر يك بنگرد و ببيند كه شخصى كه كنار او نشسته كيست. حذيفة گويد: من به كسى كه در سمت راستم بود نظر كردم و گفتم: تو كيستى؟ گفت: فلانى، سپس ابو سفيان با دو مركب خود برگشت و گفت: اى گروه قريش! به اللَّه سوگند كه شما را جاى درنگ نيست، خفّ و حافر هلاك شدند و بنى قريظه با ما خلف وعده كردند و اين باد هيچ چيزى براى ما باقى نگذاشت. سپس شتابان بر ماده شتر خود كه پايش بسته بود سوار شد و پس از سوار شدن بند از پايش گشود. (حذيفه) گفت: من با خود گفتم اگر اين دشمن خدا را با تيرى بزنم و بكشم، كارى كردهام، از اين رو كمان خود را آماده كردم و تيرى در چلّه كمان نهادم و مىخواستم آن را بكشم و او را بكشم كه گفته پيامبر خدا (ص) را به ياد آوردم كه به من گفت: «هيچ سخنى مگو و كارى مكن تا بازگردى»، گويد: كمان را پايين آوردم و سپس نزد پيامبر خدا (ص) بازگشتم، در حالى كه او نماز مىخواند.
چون صداى آهسته مرا شنيد، ميان دو پاى خود را گشود و من به زير پاى او رفتم و حضرتش بخشى از كساى خود را بر من افكند (شايد پيامبر از اين رو مىخواسته او را پنهان كند كه تحرّك او حتى بر مسلمانان نيز معلوم نشود) پس ركوع و سجود كرد، آن گاه به من گفت: چه خبر؟ و من به او خبر دادم. [٢٦] و شك نيست نقشى كه مؤمن آل فرعون (حزقيل) ايفا كرده از تصميم رهبر مكتبى كه آن روز در شخص موسى (ع) تمثّل داشته دور نبوده است. ايمان وى دير زمانى در پرده كتمان باقى مانده بوده و در ظرف آن مدت وى بسيار مراقب و مواظب و رازدار بوده، و ماجرايش هرگز فاش نشده بوده است. وى را عقيدهاى استوار و ايمانى راسخ بوده است و از اين رو تغيير مناصب و عوامل فريبنده او را از موضع خود
[٢٦] - مجمع البيان، ج ٧- ٨، ص ٢٤٤- ٢٤٥.