تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٩٨ - شرح آيات
بودند، و همنشينانى بد از شيطانهاى جنّ و انس آنها را در ديدگانشان آراسته بودند، تا آنجا كه گفتند: «أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ [٥٠] آيا خدايان ما بهترند يا او؟!».
دوم: زيرا ايمان آوردن آنها به عيسى بن مريم (ع) كه نمونه فضايل بود (و خود را على رغم تمايل آنها بر شعور و سرشتشان فرض و لازم كرده بود) آنها را به ايمان آوردن به پيامبر، محمد (ص) فرا مىخواند و ملزم مىساخت، زيرا هر دو بر يك روش بودند، پس از آن يك روى تافتند تا از اين يك نيز سرپيچى كنند.
سوم: شايد قريش زير تأثير تبليغاتى منفى قرار گرفته بودند كه يهوديان پيرامون پيامبر، عيسى- عليه السلام- پراكنده بودند. و پيداست كه يكى از ابعاد رسالت پيامبر (ص) در ميان قوم خود زنده ساختن ياد و نام برادرانش، پيامبران گرامى- عليهم السلام- و بويژه پيامبران بنى اسراييل بوده است كه شايد قوم گرايى و تعصّب اعراب مانع پذيرفتن ايشان مىشده، و طبيعة عيسى- عليه السلام- كه افزون بر اين كه از بنى اسراييل بود، تبليغاتى مخالف نيز از طرف يهوديان درباره او شده بود.
«وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا- و چون داستان پسر مريم (به عنوان مثال) آورده شد.» يعنى قرآن مثال عيسى (ع) را در پارسايى و اخلاق و نشانههايش، مانند ديگر رسالتهاى پيشين و پيروانشان، آورد تا بدان وسيله اعراب را به پيامبر گراميشان، و اوصياى او كه شيوه او را مجسّم مىكردند هدايت كند.
«إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ- قوم تو بانگ و فرياد برآوردند (و جنجال كردند)»،/ ٥٠١ و بدو ايمان نياورند با آن كه شخصيّت او از هر شكّ و ترديدى مبرّا و بسى والاتر بود، و شايد كلمه «يصدّون» حامل معنى بازداشتن و روى گرداندن از راه خدا باشد، و برخى (از مفسّران) گويند: معناى آن (يضجّون ضجّه برآوردن و جار
[٥٠] - همين سوره زخرف/ ٥٨.