دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٣ - ٤/ ١ جنگ بدر
ابى سفيان را كه به مبارزهاش آمده بود، كشت، و همچنين طعيمة بن عُدى را كه در برابرش ايستاد، و پس از او، نوفل بن خويلد را كه از شيطانهاى قريش بود. بدين سان، يكى پس از ديگرى از آنان مىكشت تا اينكه نيمى از هفتاد كشته قريش را تنها او كشت؛ در حالى كه ديگر مؤمنان حاضر در بدر، همراه سه هزار فرشته نشان دار روى هم، نيم ديگر را كشتند.
١٤٦. الإرشاد به نقل از صالح بن كيسان: عثمان بن عفّان بر سعيد بن عاص گذشت و گفت: بيا به نزد فرمان رواى مؤمنان، عمر بن خطّاب برويم و به گفتگو بپردازيم. پس رفتند.
[سعيد بن عاص] مىگويد: امّا عثمان در جايى نشست كه دوست داشت؛ ولى من به كناره جمعيت خزيدم. پس عمر به من نگريست و گفت: چه شده است؟ از من چيزى به دل دارى؟ آيا مىپندارى كه من پدرت را كشتم؟ به خدا سوگند، دوست داشتم كه من كشندهاش بودم و اگر او را كشته بودم، از كشتن كافر، پوزش نمىخواستم؛ امّا من در جنگ بدر بر او گذشتم و ديدم كه همچون گاوى كه با شاخش زمين را شخم مىزند، در پى درگيرى است و دهانش چون قورباغه كف كرده است. چون چنين ديدم، از او ترسيدم و كناره گرفتم. به من گفت: كجا اى پسر خطّاب؟ و على، آهنگ او كرد و به وى دست يافت و به خدا سوگند، از جايم دور نشده بودم كه على او را كشت.
[سعيد بن عاص] مىگويد: على ٧ در مجلس، حاضر بود و فرمود: خدايا، ببخش! شرك با آنچه در آن بود، رفت و اسلام، گذشته را محو كرد. پس تو را چه شده كه مردم را تهييج مىكنى؟
عمر، [از مجادله] دست كشيد. سعيد گفت: آگاه باش كه من خشنود نمىشدم كه قاتل پدرم جز پسر عموى او (پيامبر ٦)، على بن ابى طالب باشد.
١٤٧. الإرشاد به نقل از زُهْرى: چون پيامبر خدا دانست كه نوفل بن خُوَيلِد در بدر حاضر شده است، فرمود: «خدايا! مرا از نوفل، كفايت كن».