دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٣ - ١٢/ ٥ مأموريت به سوى يمنچند مأموريت مهم
گمارد و خالد بن وليد، ابو موسى اشعرى را فرمانده پيشقراولان خود كرد.
قبيله جعفى، چون خبر حركت سپاه را شنيدند، دو دسته شدند: يك دسته به يمن و دسته ديگر به قبيله بنى زبيد ملحق شدند. اين خبر به امير مؤمنان رسيد. پس به خالد بن وليد نوشت كه هر جا پيك من به تو رسيد، توقّف كن؛ ولى خالد نَايستاد. سپس على ٧ به خالد بن سعيد نوشت: «راه را بر او ببند و نگهش دار».
پس خالد [بن سعيد]، راه را بر او بست و وى را نگه داشت تا امير مؤمنان به او رسيد و وى را بر مخالفتش سرزنش كرد.
سپس حركت كرد تا در وادى كُشَر[١] به بنى زبيد رسيد. چون بنى زبيد او را ديدند، به عمرو گفتند: اى ابو ثور! چه مىكنى اگر اين جوان قريشى تو را ببيند و از تو خراج بگيرد؟
گفت: اگر مرا ببيند، خواهد دانست.
عمرو [براى جنگ،] بيرون آمد و هماورد طلبيد. امير مؤمنان به سويش حركت كرد كه خالد بن سعيد برخاست و به او گفت: اى ابو الحسن! پدر و مادرم فدايت باد! بگذار من با او بجنگم.
امير مؤمنان به وى فرمود: «اگر من بر تو حقّ اطاعت دارم، سر جايت بِايست».
پس ايستاد. سپس امير مؤمنان به جنگ عمرو رفت و چنان فريادى بر سرش كشيد كه گريخت و برادر و پسر برادرش كشته شدند و زنش، ركانة بنت سلامة با چند زن ديگر، اسير شدند و امير مؤمنان بازگشت و خالد بن سعيد را بر بنى زبيد گمارد تا زكاتهاى آنان را بگيرد و به هر يك از فراريان كه مسلمان شد و بازگشت، امان دهد.
[١] كُشَر از نواحى صنعا، در يمن است( معجم البلدان: ج ٤ ص ٤٦٢).