دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٦ - گزارش و سنجش
پيامبر خدا بعد از حادثه و در يكى از شبهاى اختفا در غار، به على ٧ فرموده است. شيخ طوسى ;، اين بخش از ماجرا را اينگونه گزارش كرده است:
... پس پيامبر ٦ به على ٧ فرمان داد و على ٧ بهاى شترانرا بهابو بكر داد. سپس [پيامبر ٦] به على ٧ درباره حفظ عهد و پيمان و اداى امانتهايش سفارش كرد ... و فرمود: «آنان از اكنون [تا آن گاه كه بر من درآيى]، نمىتوانند هيچ گزندى به تو برسانند».[١]
٤. بر اساس برخى از گزارشهاى تاريخى، چون مشركان در بامداد بر خانه هجوم بردند و على ٧ را در بستر ديدند و نقشه شوم خود را نقش بر آب يافتند، با على ٧ درگير شدند و پيش از آن، بارها على ٧ را در بستر، با سنگ زدند. اسكافى مىنويسد:
... و اگر اين درست بود، هيچ گزندى به او نمىرسيد، در حالى كه اجماع است كه كتك خورد و تا پيش از آن كه بدانند او كيست، با سنگ، وى را زدند تا آن جا كه از درد به خود پيچيد و آنان به وى گفتند: ما ديديم كه از درد به خود مىپيچى، در حالى كه ما به محمّد، سنگ مىزديم و او به خود نمىپيچيد.[٢]
طبرى نيز نوشته است:
بر سرش فرياد كشيدند و كتكش زدند و او را به مسجد الحرام بردند و ساعتى در آنجا زندانىاش كردند و سپس رهايش كردند.[٣]
على ٧ خود نيز در گفتارى به اين درگيرى اشاره كرده و فرموده است:
«و أمَرَني أن أضطَجِعَ في مَضجَعِهِ و أقِيَهُ بِنَفسي، فَأَسرَعتُ إلى ذلِكَ مُطيعا لَهُ مَسرورا لِنَفسي بِأَن اقتَلَ دونَهُ»[٤].
[١] الأمالى، طوسى: ص ٤٦٧ و ٤٦٨ ح ١٠٣١.
[٢] شرح نهج البلاغة: ج ١٣ ص ٢٦٣.
[٣] تاريخ الطبرى: ج ٢ ص ٣٧٤، الكامل فى التاريخ: ج ١ ص ٥١٦، تاريخ الخميس: ج ١ ص ٣٢٥.
[٤] الخصال: ص ١٤، بحار الأنوار: ج ١٩ ص ٤٦ ح ٧.