دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٥ - فصل يكم يارى پيامبر در تبليغ
آنان سخن بگويم و آنچه فرمان يافتهام، به آنان برسانم».
پس من آنچه بدان فرمان يافته بودم، انجام دادم و آنان را كه در آن روز، چهل تن، يكى كم يا بيش بودند، فرا خواندم. در ميان آنان، عموهاى پيامبر خدا: ابو طالب، حمزه، عبّاس و ابو لهب نيز بودند.
پس چون به نزد ايشان گِرد آمدند، از من خواست تا خوراكى را كه براى آنان آماده كرده بودم، بياورم. آوردم و چون آن را نهادم، پيامبر خدا، تكّه گوشتى برداشت و با دندانهايش آن را پاره پاره كرد و در اطراف سينى نهاد و فرمود: «با نام خدا شروع كنيد».
پس آنان خوردند تا جايى كه ديگر به چيزى نياز نداشتند؛ امّا غذا دست نخورده مىنمود و سوگند به خدايى كه جان على در دست اوست، همه آن غذا، خوراك يك نفرشان بود.
سپس فرمود: «به آنان نوشيدنى ده» و من، همان ظرف بزرگ را آوردم و از آن نوشيدند تا همگى سيراب شدند و بهخدا سوگند، يكى از آنان بهتنهايى، مانند آن را مىنوشيد.
پس چون پيامبر خدا خواست با آنان گفتگو كند، ابو لهب پيشدستى كرد و گفت: عجبْ اين همراهتان، جادويتان كرد! آنان، متفرّق شدند و پيامبر خدا با آنان سخن نگفت. پس فرمود: «فردا، اى على! اين مرد، چنان كه شنيدى، بر من پيشدستى كرد و قوم، پيش از آن كه با آنان سخن بگويم، متفرّق شدند. پس براى ما خوراكى همچون گذشته بساز و آنان را براى من گِردآور».
من، آماده كردم و آنان را فرا خواندم. پيامبر ٦ از من خواست تا خوراك را بياورم. من هم آوردم. چنان كرد كه ديروز كرده بود، و همه خوردند تا آنجا كه ديگر به چيزى نياز نداشتند. سپسفرمود: «بهآنان نوشيدنى بده» و من همان ظرف بزرگ را آوردم و همگى نوشيدند تا سيراب شدند.
سپس پيامبر خدا فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! به خدا سوگند، هيچ جوانى را در عرب نمىشناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه من براى شما آوردهام، آورده باشد. من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و خداى متعال به من فرمان داده كه شما