دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٥ - فصل هشتم تلاش سرنوشتساز در جنگ خيبر
با همراهانش هجوم آورد و مسلمانان از هم گسيختند و على ٧ استوار مانْد. پس با هم درگير شدند و ميانشان ضربههايى ردّ و بدل شد و على ٧، او را كشت و ياران حارث به دژ بازگشتند و داخل آن شدند و در را به روى مسلمانان بستند و آنان نيز به موضع خود بازگشتند.
٢١٣. المغازى: عامر، به مبارزه آمد. او به قدرى بلند بالا و تنومند بود كه پيامبر خدا پرسيد: «آيا پنج ذراع هست؟».
عامر، هماورد مىطلبيد و شمشيرش را تكان مىداد و دو زره به تن داشت و غرق در آهن و پولاد بود و فرياد مىكشيد: چه كسى به مبارزه مىآيد؟
همه از برابر او پا پس كشيدند. على ٧ به مبارزهاش درآمد و چند ضربه بر او زد كه هيچ يك كارى نبود تا آن كه دو ساق او را زد كه به زانو افتاد. پس كارش را تمام كرد و سلاحش را برداشت.
٢١٤. الإرشاد: چون امير مؤمنان، مرحب را كشت، همراهانش بازگشتند و درِ دژ را به روى على ٧ بستند. امير مؤمنان به سوى آن آمد و با آن كلنجار رفت تا آن را گشود. افراد فراوانى در كنار خندق مانده و از آن، عبور نكرده بودند كه امير مؤمنان، درِ دژ را برداشت و بر خندق نهاد و آن را پلى ساخت تا مسلمانان از آن گذشتند و بر دژ، مسلّط شدند و به غنيمتها دست يافتند.
پس چون از دژها بازگشتند، امير مؤمنان، آن [در] را با دست راست برگرفت و چندين ذراع پرتاب كرد، درحالىكه آن در را بيستيهودى [با كمك هم] مىبستند.
٢١٥. المصنّف، ابن أبى شيبه به نقل از جابر بن عبد اللّه: على ٧ در جنگ خيبر، در را [روى خندق] برد تا مسلمانان بالا رفتند و [دژهاى] خيبر را فتح كردند. آن در را آزموده بودند و تا چهل تن نشدند، نتوانسته بودند كه حركت بدهند.[١]
٢١٦. مسند ابن حنبل به نقل از ابو رافع، آزاد شده پيامبر خدا، درباره جنگِ خيبر: چون
[١] در نقل مجمع البيان( ج ٩ ص ١٨٣) آمده است: و چهل مرد، نتوانستند آن را حركت دهند.