دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٢١ - ١/ ٦ ٧ وصايت امام على در ادبيات صدر اسلام
پس تو او و مردان گردآمده را به شتاب وا داشتى
بر كارى كه ترسويانِ پا پسكشيده را گران مىآيد.
او همنام پيامبر و شبيه به وصى است
و پرچمش به سرخىِ خون آهوان.
در جنگ جمل نيز مردى از قبيله ازْد چنين سرود:
اين، على است و همو وصى است كه
پيامبر در روز رازگويى، با او پيمان برادرى بست.
و گفت: «اين، پس از من، ولى است»
اين گفته را شنوا به گوش جان شنيد و شقى به فراموشى سپرد.
در جنگ جمل، جوانى با نام و نشان از قبيله بنىضبّه، از ميان لشكر عايشه بيرون آمد كه چنين مىگفت:
ما بنى ضبّه، دشمنان على هستيم
همو كه از قديم، «وصى» شناخته مىشود.
و سواركار جنگجوى دوران پيامبر است
من از فضيلت على، بىخبر نيستم؛
ليكن خبر مرگ پسر پروا پيشه عفّان به من رسيد
[پس] دوست به خونخواهى دوست خويش مىآيد.
سعيد بن قيس همْدانى كه در جنگ جمل در لشكر على ٧ بود، سرود:
هر پيكارى كه آتشش برافروزد
و در شور و غوغايش، نيزههاى سخت بشكنند،
به وصى بگو: قحطانيان جنگاور، روى آوردهاند
قبيله هَمْدان را از ميان آنان فراخوان كه كفايتت مىكنند؛
چرا كه آنان پسران و برادران بنىقحطاناند.
زياد بن لبيد انصارى، كه از ياران امام على ٧ بود، در جنگ جمل سرود:
در روز حمله، انصار را چگونه مىبينى؟
ما مردمى هستيم كه اهمّيتى به مرگ نمىدهيم.