دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦١٩ - ١/ ٦ ٧ وصايت امام على در ادبيات صدر اسلام
مطلب بود كه على ٧ وصىّ پيامبر خداست، گفته عبد اللّه بن ابى سفيان بن حارث بن عبد المطّلب است:
و از ماست على، آن فاتح خيبر
و فاتح بدر، هنگامى كه سواران سرازير شدند.
وصىّ پيامبرِ برگزيده و پسر عموى اوست
پس چه كس به او نزديك مىگردد و بدو مىرسد؟
و عبد الرحمن بن جعيل سروده است:
به جانم سوگند، با كسى بيعت كرديد كه ديندار است
و به عفّت، مشهور و موفّق.
على را مىگويم، وصىّ مصطفى و پسر عموى او
و نخستين كسى كه نماز خوانْد، و برادر دين و تقوا.
و ابو هيثم بن تَيّهان، از مجاهدان بدر، چنين سروده است:
به زبير و طلحه بگو كه ما
همانانيم كه شعارمان اين است: [ما] انصاريم.
ما آنانيم كه قريش، كار ما را ديده است
به روز بدر، كه آن كافران را به چاه افكنديم.
ما لباس زيرين و رويين پيامبرمان بوديم
كه روح و ديدگان ما فديه او مىشد!
همانا وصى (يعنى على ٧) پيشوا و ولىّ ماست
نهانها آشكار و رازها هويداست.
عمر بن حارثه انصارى كه در جنگ جمل، با محمّد بن حنفيّه بود، هنگامى كه امام على ٧ پسرش محمّد را به دليل تأخير در اجراى فرمان حمله، سرزنش كرد، چنين سرود:
ابو الحسن! تو پايانبخش كارهايى
و با تو حلال از حرام، شناخته مىشود.
مردان را در زير پرچمى گرد آوردى
كه پسرت در شور جنگ، آن را به دست گرفت.
و او از سر ترس، وا پس ننشست
بلكه تيرها، پياپى بر او باريدن گرفت.
و گفت: مهلت دهيد و عجله نكنيد
كه چون تيرهايشان را پرتاب كردند، به پيش مىتازم.