دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٢٩ - ١/ ٦ ٧ وصايت امام على در ادبيات صدر اسلام
پيك، نزد ما آمد، پيك وصى،
على، آن پاكِ از تبار هاشم،
دستْيار پيمبر و داماد او،
نيكترينِ آفريدگان و جهانيان.
نصر بن مزاحم مىگويد: اين اشعار، از امير مؤمنان در صفّين است:
شگفتا! چه چيز غريبى شنيدم:
دروغى بربسته به خدا كه موى را سفيد مىكند!
احمد، راضى نمىشد، اگر خبر مىيافت
كه وصىّاش را با اين ابتر،[١] برابر نهادهاند؛
اين دشمن پيامبر و خيرهسر ملعون.[٢]
من آن گاه كه مرگ، نزديك آيد و دررسد،
جامهام را به كمر زده، قنبر را فرا مىخوانم [و مىگويم:]
پرچم را به پيش ببر و از سر احتياط، درنگ مكن؛
چرا كه پرهيز، قضا و قدر را نمىرانَد.
اى معاويه، پسر حرب! اگر جعفر نزد من بود،
يا حمزه، آن سالار دلاورِ فروزانْ چهره،
آن گاه، قريش مىديد كه ستاره شب، چه سان پديدار مىشود!.[٣]
جرير بن عبد اللّه بجلى، اين شعر را براى شُرَحبيل بن سِمْط كِنْدى (رئيس ياران يمنى معاويه) فرستاد:
اى پسر سمط! نصيحتت كردم كه پيرو هوا مباش؛
هيچ چيز در دنيا جاى دين را براى تو نمىگيرد.
و مانند آن پوينده [راه] شرارت (معاويه) مباش
كه پريشانى و خوارى مىآورد.
گفته پسر هند درباره على، بهتان است
و خداوند، در دل پسر ابو طالب، باجلالتتر است.
[١] ابتر، هم به معناى« بىخير» است و هم به معناى« نسلْ گسيخته» و به هر حال، مراد، عاص بن وائل( پدر عمرو) است كه خدا او را در سوره كوثر،« دشمن پيامبر ٦» و« ابتر» خوانده است.( م)
[٢] مراد، عمرو بن عاص بن وائل است.
[٣] پيدايى ستاره شب، كنايه از تيره و تار شدن روز و روزگار آنهاست.