دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٧ - ٤/ ٢ جنگ احد
كه او ابو الحكم، پسر اخنس بن شريق بن علاج بن عمرو بن وهب ثقفى است.
١٦٤. امام صادق ٧: چون در جنگ احُد، مردم از گِرد پيامبر ٦ پراكنده شدند، ايشان، رو به آنان مىفرمود: «من، محمّد هستم. من پيامبر خدايم. كشته نشده و نمردهام»...
مشركان، از سمت راست به پيامبر ٦ حمله كردند كه على ٧، آنان را پراكنده مىكرد و چون پراكندهشان مىساخت، از سمت چپ به پيامبر ٦ يورش مىبردند و پيوسته، در اين حال بود تا آن كه شمشيرش شكست و سه تكّه شد.
پس نزد پيامبر ٦ آمد و شمشير شكستهاش را پيش ايشان [بر زمين] نهاد و گفت: اين شمشير من شكسته است.
آن روز، پيامبر ٦، ذوالفقار را به او داد و چون پيامبر ٦، لرزش پاهاى على ٧ را از فراوانى كارزار ديد، سر به آسمان بلند كرد و در حالى كه مىگريست، گفت: «اى پروردگار! به من وعده دادهاى كه از دينت پشتيبانى كنى، و اگر بخواهى، مىتوانى».
پس على ٧ به پيامبر ٦ رو آورد و گفت: اى پيامبر خدا! همهمه شديدى مىشنوم و مىشنوم كه مىگويد: «حَيزوم،[١] به پيش!» و قصد ضربه زدن به كسى را نمىكنم، جز آن كه پيش از ضربت من، بىجان فرو مىافتد.
پيامبر ٦ فرمود: «اين، جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل : با فرشتگاناند».
سپس جبرئيل ٧ آمد و كنار پيامبر خدا ايستاد و گفت: «اى محمّد! بى گمان، اين كار، ازخودگذشتگى است».
[پيامبر ٦] فرمود: «على از من است و من از علىام». جبرئيل ٧ گفت: «و من هم از شمايم».
سپس، مشركان در هم شكسته شدند.
١٦٥. امام كاظم ٧: جبرئيل ٧ در جنگ احد گفت: «اى محمّد! بىگمان، اين كار، يعنى ازخودگذشتگى على».
پيامبر ٦ فرمود: «چون او از من است و من از اويم».
جبرئيل ٧ گفت: «و من هم از شما هستم، اى پيامبر خدا!».
سپس گفت: «شمشيرى جز ذوالفقار، و جوانمردى جز على ٧ نيست».
پس همچون ستايش خداى متعال از خليلش شد، در آنجاكه مىگويد: «جوانى كه به او ابراهيم گفته مىشود، از آنان سخن مىگويد».
١٦٦. الكافى به نقل از نعمان رازى از امام صادق ٧: مردم در جنگ احد از گِرد پيامبر خدا
[١] حيزوم، نام مَركب جبرئيل ٧ است.