دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٣ - ١٣/ ١٠ پروردگارا! مرا تنها مگذار
پيامبر ٦ پايش را به من زد و فرمود: «خدايا! او را عافيت (يا شفا[١]) ده».
من ديگر به آن بيمارى مبتلا نشدم.
٢٩٠. امام على ٧: شبى تب كردم و تا صبح نخوابيدم. پيامبر خدا نيز به خاطر بيدار ماندن من، بيدار مانْد و آن شب را در ميان من و مصلّايش گذراند. مقدارى نماز مىخوانْد و سپس نزد من مىآمد و از احوالم جويا مىشد و مرا مىنگريست و كارش اين بود تا صبح شد. پس چون نماز صبح را با اصحابش خواند، فرمود: «خدايا! على را شفا ده و عافيت بخش كه او امشب مرا به خاطر بيمارىاش بيدار نگهم داشت».
٢٩١. اسد الغابة به نقل از ابو رافع، درباره هجرت پيامبر ٦: پيامبر ٦ به على ٧ فرمان داد كه خود را در مدينه به او برساند. على ٧ پس از آن كه خانواده پيامبر ٦ را حركت داد، به دنبال ايشان، روان شد. شبها راه مىرفت و روزها پنهان مىشد تا به مدينه رسيد.
چون خبر ورودش به پيامبر ٦ رسيد، فرمود: «على را برايم فرا بخوانيد».
گفته شد: اى پيامبر خدا! نمىتواند راه برود.
پيامبر ٦ نزد او آمد و چون وى را ديد، دست در گردنش انداخت و بر پاهاى وَرَم كرده و خونچكان او گريست. سپس آب دهانش را در دستان خود ريخت و با آن بر دو پاى على ٧ كشيد و برايش عافيت خواست. پس از آن على رضىاللهعنه تا هنگام شهادت به دردِ پا مبتلا نشد.
١٣/ ١٠ پروردگارا! مرا تنها مگذار
٢٩٢. پيامبر خدا ٦ در جنگ احزاب: «خدايا! در جنگ بدر، عبيدة بن حارث را از من
[١] ترديد بين« عافيت» و« شفا»، از شعبه( راوى سوم) است.