دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٨ - (٣) احاديث وراثت
(٣) احاديث وراثت
ذهن بشر، هماره با عنوانهاى: ارث، ميراث و وراثت، آشنا و آميخته بوده و گستره اين حقيقت، امور مادّى و معنوى را درنورديده است. آنچه انسانها برجاى مىنهند، يا امور مادى است، يا معنوى. مردمان، هماره از كسى كه براى چگونگى تصرّف در برجاىمانده خويش طرحى نريخته و از آن سخنى نگفته، شگفتزده مىشدهاند.
نهادن نگاهبان و ميراثبان براى حفظ و حراست از برجاى مانده خويشتن، عُرف مردمان و مورد توجّه هماره طبع انسانى بوده است و مردمان، با هر گونه فرهنگ و انديشهاى، آن را ستودهاند. اكنون بنگريم كه پيامبر خدا، مبلّغ آخرين آيين الهى (آيينى كه زمانشمول و جهانشمول است)، با ميراث عظيم خود، چه كرده و آن را به چه كسى سپرده و خداوند سبحان در اين باره، به چه امر مشخّصى سفارش نموده است.
روايات درباره «وراثت»، پاسخ روشنى به اين پرسش اساسى است. پيامبر خدا، آيين «وارثگزينى» را شيوه همه پيامبران مىدانسته و از اين رو، خود به عنوان فرجامبخش جريان رسالت، ملزم به داشتن وارثى بوده است. از طرف ديگر نيز با صراحت، ابعاد «وراثت» خود را در امامت و دانش، شناسانده است.