دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣ - فصل يازدهم جانشينى پيامبر در جنگ تبوك
چون پيامبر خدا اراده رفتن كرد، امير مؤمنان را به جاى خود در ميان خاندان و فرزندان و همسران و هجرتگاهش (مدينه) گمارد و بدو فرمود: «اى على! مدينه جز با من يا تو سامان نمىيابد»؛ زيرا پيامبر ٦ از نيّتهاى ناپاك سرانِ مشركان و بسيارى از مردم مكّه و اطراف آن كه با آنان جنگيده و خونشان را ريخته بود، آگاه بود و بيم آن داشت كه چون از مدينه دور شود و به سرزمين روم برسد، آنان مدينه را بگيرند و يا حادثه ديگرى بيافرينند و تا كسى در مدينه نمىبود كه جاى او را بگيرد، از جنايت آنان و تباهكارى در هجرتگاهش و وقوع پيشامد ناگوار براى خاندانش و ساكنان مدينه ايمن نبود و مىدانست كه جز امير مؤمنان، كس ديگرى در ترساندن دشمن و حراست از هجرتگاه (مدينه) و پاسدارى از ساكنان آن، جاى او را نمىگيرد. پس آشكارا او را به جاى خود نهاد و به امامت او پس از خود، تصريح كرد.
و اين، در روايات بسيارى آمده است كه چون منافقان دانستند پيامبر خدا، على ٧ را به جاى خود بر مدينه گمارده است، بر او حسد بردند و ماندن او پس از بيرون رفتن پيامبر ٦ بر آنانگران آمد و دانستند كه شهر با وجود او نگاهبانى مىشود و دشمن نمىتواند در آن طمع كند.
پس اين ناراحتشان كرد؛ چون انتظار داشتند كه على ٧ با پيامبر ٦ بيرون برود تا به آرزويشان برسند؛ يعنى تباهكارى و به هم زدن اوضاع به هنگام دورى پيامبر ٦ از مدينه و نبودن نگهبانى كه از او بترسند و بهراسند. آنان بر راحتى و آسايش او و غنودنش در برِ زن و فرزند، در برابر سختى و مشقّتهاىسفر و خطر براىكسانى كه بيرون رفتند، رشك بردند و برايش شايعه ساختند و گفتند: پيامبر خدا، او را نه از روى گراميداشت و بزرگداشت و محبّتش، بلكه از روى سرسنگينى، بر جاى نهاده است!