دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٧ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
اين حركت، مشركان را به وحشت انداخت؛ زيرا آنان در اين انديشه بودند كه اگر جمعيتى عظيم در يثرب گِرد آيند و يارى گروهى از يثربيان را نيز جلب كنند و پيامبر ٦ نيز از مكّه بيرون رود و به آنان ملحق شود، براى آنها، بويژه براى كاروانهاى تجارتى آنان، بزرگترين تهديد خواهد بود. از اين رو، تصميم گرفتند عليه پيامبر خدا كه هنوز در مكّه بود، به جِد، چارهانديشى كنند و كار را يكسره سازند.
بدين ترتيب، گِرد هم آمدند و در رايزنى با هم، پيشنهاد «اخراج» و «حبس» را كارا ندانستند و بر كشتن پيامبر خدا، همداستان شدند. پيامبر ٦ با پيك وحى، از توطئه شوم مشركان آگاه گشت و مأمور شد كه از مكّه خارج شود:
«... هنگامى كه كافران برايت نيرنگ كردند تا تو را در بند كشند و يا بكُشند و يا آوارهات سازند، و آنان مكر مىكردند و خدا هم مكر مىكرد، و خداوند، بهترينِ مكر كنندگان است».
مشركان، پس از طرح نقشه قتل و چگونگى اجراى آن، خانه پيامبر خدا را محاصره كردند، تا پيامبر ٦ از خانه بيرون نرود و چون آهنگ بيرون رفتن كرد، با شمشير به دستانِ مشرك روبهرو شود و كار، يكسره گردد.
پيامبر ٦ به على ٧ پيشنهاد كرد كه آن شب در بستر وى بخوابد. على ٧ پرسيد: [اگر چنين كنم،] تو سالم خواهى ماند؟.
پيامبر ٦ پاسخ داد: «آرى».
و على ٧ با اعلام آمادگى براى كشته شدن در بامداد و به هنگام رويارويى با مشركان، از اين پيشنهاد استقبال كرد و بر اين موهبت عظيم، سجده شكر بهجا آورد.
على ٧، بُرد يمانى سبز رنگى را كه پيامبر خدا به هنگام خواب به روى خود مىكشيد، بر روى خود افكند و با اطمينان در بستر پيامبر خدا آرميد.