دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١١ - ٥/ ٢ جنگ بنى قريظه
١٧٩. الإرشاد: چون پيامبر خدا به سوى بنى نضير رو آورد، آنان را محاصره كرد و خيمه فرماندهىاش را در دورترين نقطه دشت متعلّق به بنى حُطَمه بر پا كرد و چون شب در رسيد، مردى از بنى نضير، تيرى به سوى آن [خيمه] پرتاب نمود كه به خيمه اصابت كرد. پس پيامبر ٦ فرمان داد كه خيمهاش را به دامنه كوه، منتقل كنند و مهاجران و انصار، گِردش را گرفتند.
چون تاريكى همه جا را فرا گرفت، امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ را نيافتند. مردم گفتند: اى پيامبر خدا! على را نمىبينيم؟
فرمود: «گمان دارم كه در پىِ اصلاح كار شماست».
طولى نكشيد كه على ٧، سرِ يهودى تيرانداز را كه «عزورا» ناميده مىشد، نزد پيامبر ٦ آورد و آن را پيش ايشان افكند. پيامبر ٦ به او فرمود: «چگونه اين كار را كردى؟».
گفت: من ديدم كه اين خبيث، گستاخ و نترس است. پس به كمينش نشستم و [با خود] گفتم: نكند كه جرئت كند و در تاريكى شب، در پىِ غافلگير كردن ما باشد كه ديدم با شمشيرِ كشيده و همراه با نُه نفر از ياران يهودىاش پيش مىآيد. به او حمله كردم و سخت گرفتم تا وى را كشتم و يارانش گريختند و خيلى دور نشدهاند، و اگر چند نفر با من بفرستى، اميد دارم به آنان دست يابم.
پيامبر خدا، ده نفر را با او روانه كرد كه در ميان آنان، ابو دُجانه سِماك بن خَرَشَه و سهل بن حنيف هم بودند كه پيش از آن كه [آنان] به دژ پناه برند، به آنان رسيدند و همه آنها را كشتند و سرهايشان را نزد پيامبر ٦ آوردند. ايشان هم فرمان داد كه آنها را در يكى از چاههاى بنى حُطَمه بيندازند و آن [اقدامات]، سبب فتح دژهاى بنى نضير شد.
٥/ ٢ جنگ بنى قُرَيظه
در نبرد خندق (احزاب)، توطئه بزرگ مشركان و يهوديان در هم شكست. در