دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٨ - فرض دوم وا گذاردن آينده جامعه به تدبير امت
فرض دوم: وا گذاردن آينده جامعه به تدبير امّت
طبق اين فرض، بايد بر اين باور باشيم كه پيشواى آينده امّت، در زمان پيامبر ٦ تعيين نگرديد و اين امر به عهده امّت نهاده شد؛ اينكه آگاهان از مهاجر و انصار، با شورا و رايزنى، آينده امّت را رقم زنند. آيا مىتوان چنين باورى را پذيرفت و آن را با حقيقت، منطبق دانست؟
نكات مربوط به اين فرض تأمّلبرانگيز را بدين سان مىتوان برشمرد:
الف اگر چنين فرضى را بپذيريم، پيامبر خدا مىبايست امّت را با نظام شورايى و چند و چونىِ آن آشنا مىكرد و حدود، وظايف و قوانين شورا را مشخّص مىساخت؛ چرا كه جامعه اسلامى تا بدان روز، نه چنان شيوهاى را در ساختار حكومت، تجربه كرده بود و نه از چگونگى آن آگاهى داشت. آيا معقول است كه بگوييم پيامبر ٦ مردم را در رهبرى آينده امّت، به شيوهاى نامعلوم، حوالت داده است؟!
آنچه اين پندار را يكسره تباه مىسازد، اين است كه داعيهداران و مَسندنشينان خلافت، هرگز بر چنين پيش بينىاى از سوى پيامبر خدا استناد نكردهاند: ابو بكر، به