دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧ - فصل سوم ايثار شگفت در شب هجرت
على ٧ به همراه فاطمه (دختر پيامبر خدا) و فاطمه بنت اسد (مادرش) و فاطمه (دختر زبير بن عبد المطّلب كه نامش ضباعه هم گفته شده) حركت كرد.
سپس ايمن بن امّ ايمَن (آزاد شده پيامبر خدا) به آنها پيوست و [نيز] ابو واقد (فرستاده پيامبر خدا) كه شتران را تند و سخت مىراند. پس على كه درودهاى خدا بر او باد، به او فرمود: «اى ابو واقد! با زنان، مدارا كن. آنها ناتواناند».
ابو واقد گفت: مىترسم كه تعقيب كنندگان به ما دست يابند.
على ٧ فرمود: «آسوده باش كه پيامبر خدا به من فرمود:" اى على! آنان نمىتوانند به تو گزندى برسانند"».
سپس على ٧، شتران را به نرمى راند و چنين رجز مىخواند:
جز خداوند نيست، پس گمانت را بلند دار
پروردگارِ مردم، از آنچه انديشناك آنى، كفايتت مىكند.
و رفتند و چون به «ضَجَنان»[١] نزديك شدند، تعقيب كنندگان به آنها رسيدند. آنان، هفت سوار قريشى و غرق در سلاح بودند و نفر هشتم آنان، آزاد شده حرب بن اميّه به نام جناح بود.
پس على ٧ چون آن گروه را ديد، به ايمن و ابو واقد رو كرد و فرمود: «شترها را بخوابانيد و ببنديد» و جلو رفت تا زنان، پياده شوند. سپس به نزديك سواران رفت و با شمشير آخته از آنان استقبال كرد.
پس آنان به على ٧ روى آوردند و گفتند: اى خيانتكار! آيا گمان بُردى كه تو نجات دهنده زنان هستى؟ بى پدر (بىكس) شَوى، بازگرد!
على ٧ فرمود: «اگر باز نگردم چه؟».
گفتند: يا ذليلانه بازگرد و يا سرت را مىبُريم و مرگ را برايت آسانترين چيز مىكنيم.
[١] كوهى در ناحيه تهامه، در چهار فرسخى مكّه است و غميم نيز همان جاست و در ناحيه فرودست آن، مسجدى است كه پيامبر ٦ در آن نماز گزارد( معجم البلدان: ج ٣ ص ٤٥٣).