دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١ - ١/ ٣ مادر
١٦. الكافى به نقل از عبداللّه بن مسكان: امام صادق ٧ فرمود: «فاطمه بنت اسد، نزد ابو طالب آمد تا بشارت تولّد پيامبر ٦ را به او بدهد. پس ابو طالب گفت: به مدّت يك" سَبت" صبر كن. من تو را به [پسرى] مانند او بشارت مىدهم، جز آن كه پيامبر نيست».
و [امام صادق] فرمود: «سبت، سى سال است و ميان پيامبر خدا و امير مؤمنان، سى سال فاصله بود».
١٧. امام على ٧: چون فاطمه دختر اسد بن هاشم درگذشت، پيامبر خدا او را در پيراهن خود كفن كرد و بر او نماز گزارد و بر او هفتاد «تكبير» گفت و در قبر او پايين رفت و به اطراف قبر اشاره مىنمود، گويى كه آن را فراخ و بر او هموار مىكرد و از قبرشبيرون آمد، در حالى كه اشك از چشمانش روانبود ودر قبر او خاك ريخت.
پس چون [از قبرستان بيرون] رفت، عمر بن خطّاب به ايشان گفت: اى پيامبر خدا! ديدم كارى براى اين زن كردى كه براى هيچ كس نكردى.
فرمود: «اى عمر! اين زن [پس از مادرم] كه مرا بزاد، مادر من بود. ابوطالب، احسان مىكرد و صاحب سفره بود و ما را بر خوراك و طعام، گِرد مىآورد. اين زن، همه سهمش را به من مىبخشيد و من، سرِ سفره مىنشستم و جبرئيل ٧ از سوى پروردگارم عز و جل به من خبر داد كه او از اهل بهشت است، و جبرئيل ٧ به من خبر داد كه خداى متعال به هفتاد هزار فرشته فرمان داد تا بر او نماز بگزارند».
١٨. امام صادق ٧: بىگمان، فاطمه بنت اسد، مادر امير مؤمنان، نخستين زنى بود كه با پاى پياده از مكّه به مدينه و به سوى پيامبر خدا هجرت كرد و از مهربانترينِ مردمان به پيامبر ٦ بود.
او از پيامبر خدا شنيد كه مىگفت: «بى گمان، مردم در روز قيامت، لُختِ مادرزاد، محشور مىشوند».